تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف
دلشكوه هاي چند بچه شيعه در فراق پدري مهربان

بسم رب الحسين

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلك

اللهم العن العصابة التي جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت علي قتله

اللهم العنهم جميعا

 

اَلسَّلامُ عَلَي الْحُسَيْنِ وَ عَلَي عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَي اَوْلادَ الْحُسَيْنِ وَ عَلَي اَصْحَابِ الْحُسَيْنِ.

 

با سلام به محضر مقدس حضرت بقية الله و كسب اجازه از محضر مقدسشان و سلام به شما دوستان اهل بيت عليهم السلام. به ياري خدا و توسل به مولايمان يوسف زهرا عليه السلام از اين قسمت وارد بحث اصلي راجع به فرقه ساختگي و ضالّه وهابيت و يكي از مهمترين عوامل ايجاد اختلاف بين شيعه و سني مي‌پردازيم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 0:30  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

                                (( صلي الله عليك يا ولي‌العصر ادركنا))

 

سالها چيزي به نام زندگاني داشتم                        عالمي آشفته با نام جواني داشتم

 

آرزويي حسرتي خوابي خيالي قصه ای                 يك چنين چيزي به نام زندگاني داشتم

 

خنده اي ازجهل و مستي داشتم بر لب ازآن            غفلتي ازغم به نام شادماني داشتم

 

درفراسوي جهان از تنگ چشمي هاي خلق            خاطري آسوده از بي آشياني داشتم

  

                                    

دوش دل را درملالي يافتم                         خانه چون ماتم سرايي يافتم

 

گفتم اي دل چيست حال آخر بگو                  گفت بوي آشنايي يافتم

 

خواستم تا جان نثاراو كنم                          زان كه جانم را سزايي يافتم

 

پيش ازمن جان ب‍‍ر‍‍‍‍ِ او رفته بود                    گرچه من بي جان بقايي يافتم

 

آن بقا ازجان نبود ازعشق بود                     زان كه عشق جان فزايي يافتم

 

گرچه زلف او گره بسيار داشت                  هرگره مشكل گشايي يافتم

                           

                               (( صلي الله عليك يا ولي‌العصر ادركنا))

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 0:34  توسط مسعود  | 

صلي الله عليك يا ولي‌العصر ادركنا

 

اي يوسف زهرا!

واقعا اين همه دردهاي شما و شيعانتان چه وقت التيام خواهد يافت؟ تا به كي بايد نظاره‌گر اين همه هتك حرمت به ساحت مقدس خاصّان و برگزيدگان خداوند، كساني كه اين عالم بي مقدار به خاطر وجود نازنينشان اذن وجود يافته است، بود. و چه ناسپاس مردمي هستند اين اهل زمين.

اي يوسف دلرباي زهرا!

هر روز در انتظار آدينه هستيم تا انتظارها به پايان رسد و چشمان ناقابل ما به ديدن قامت رعنايتان منور شود؛ و انتقام از اين ناكسان بگيريد و التيامي بر زخمهاي دل زهراي مرضيه باشيد.

اما مولايم!

همانطور كه صبح‌هاي جمعه فرح‌بخش است و مسرت‌بار، عصرهاي جمعه چقدر غم انگيز و كشنده است. چرا كه انتظار، همچنان باقي مانده و بار ديگر انتظار و انتظار و ...

اي عزيز فاطمه!

عاجزانه به درگاه خداوند ندبه مي‌كنيم كه اين جمعه، آخرين جمعه‌ي بدون حضور شما باشد و در اين عصر جمعه جشن حضور در كنار شما برپا كنيم و شاهد تولد دين راستين پيامبر باشيم. انشاء الله

 

خال زيباي جمال دلربايت را بنازم                             بوي عطر جانفزاي خاك پايت را بنازم
گرچه سرو ناز نازد بر قدو بالاي نازش                       سرو نازم ناز كم كن نازهايت را بنازم
دردمندم از فراقت اي طبيب دردمندان                          هم غم درد فراق و هم دوايت را بنازم
اي صفاي هر مصفا مهدي زيباي زهرا(ص)                    از صفاي قلب مي گويم صفايت را بنازم
گر بلا بارد چو باران بر سرم در راه وصلت                      فاش مي گويم حبيبا من بلايت را بنازم
من گدايم من گدايم بر در گدايان در تو                       عزت و جاه وجلال هر گدايت را بنازم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 9:42  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

چه کنم که تا قصد نگارش می کنم ، قلم به دستم زار می زند ...

دلتنگی هایم به اوج رسیده ...

نه کلام توان وصف دارد ، نه قلم تاب نوشتن ...

چه می توان گفت از زندگی سگی ؟!... چه می توان نوشت از رویاهای پوچ ؟!...

چه می توان کرد با قفس جسم ؟! ...

شانه های استوار یک پدر را می خواهم برای زار زدن ...

قلب مهربان یک مادر را می خواهم برای تمام رازهای ناگفته ام ...

می خواهم همه چیز را فراموش کنم ...

هر چه را که آزارم می دهد ...

دوست دارم همچون کودکی معصوم دل سپا رم به قصه ها و رازها ی

ناگفته ی این زندگانی ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 1:20  توسط محمدعلي  | 

تورا خواندم...؟

 

اما ندانستم که برای پيمودن چشمهايت و

 

صدای گرم نفسهایت

 

سالهای سال بايد در راه باشم و هرچه بيشتر بدوم راه طولانی و طولانی تر خواهد شد ...

 

آقاي من حالم را جويا باش.

 

گر دانستی اشکم همچو شبنمی سر خورده بر لب برگ ، از دوری دستانت چکيد

نسيمی بر مشامم بفرست که عطر تو را با خود داشته باشد   ....

                                                                 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 14:14  توسط مسعود  | 

مدتي است بس طولاني، پيروان جماعت بي اجماع را ياراي شنيدان نيست كه بنيانگذاران سقيفه به خصوص ابوبكر صديق براي حفظ چند صباح خلافت در مقام مناظره با ام ابيها(س) كه استدلالي قرآني عَلم داشته جز حديثي دروغين دست آويزي ندارند. لقب صديق و كذب!!!آري؛ چرا نشود هر دو را يكسان معني كرد؟؟!! اما معني كردن يكسان راهي بهتر از تحريف تاريخ ندارد، راهي نداريم جز واژگان را همانطور كه مي‌خواهيم نه همانطور كه هستند معنا كنيم. صديق را كه نمي توان از پسِ نام خليفه اول برداشت!!! او خليفه است پس بهتر است براي حفظ مقام او يا شايد براي حفظ اسلام، كذب را از صفحات تاريخ بزدائيم!!!خوش نمي‌دارند ورق‌هاي تلخ تاريخ را. اما حقيقت هر چقدر هم تلخ باشد باز حقيقت است...

«عبور از تاريكي» نام كتابي است به گرد آوري «عدنان درخشان» و تدوين آقاي «علي لباف» كه در پاسخ به مقاله‌ي «خلفاي راشدين و حقوق مالي خويشاوندان رسول» نگاشته شده است.در آينده بطور اجمال بخش‌هاي متفاوت اين كتاب را با هم مرور خواهيم كرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 9:47  توسط رضا  | 

هميشه با من است      


            در زمزمه هاي عاشقانه ام    

    

                                 در نگاه يخ زده ام          

 

 

                                         كه نشسته به انتظار     


هميشه با من است     


                در خوابهايم             

 

                              روياهايم              


                                            تنهاييم           

هميشه با من است!       

   

                                  يادت را ميگويم   مولاي من 

      

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 0:1  توسط مسعود  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

صلی الله علیک یا ولی العصر ادرکنا

به مناسبت 23 محرم، سال‌گشت تخریب حرم سامرا

 

السلام علیک یا بقیه الله!

جانمان به فدایت؛ به فدای پدر و مادرت؛ به فدای جدت و خواهرش؛ به فدای شما اهل البیت.

این روزها،  - یقین دارم – اگر نام زیبای این بزرگواران را نزدت ببرند، اشکت بیش از پیش جاری می‌گردد. تو هنوز رَخت عزای سید الشهدا علیه السلام را به تن داشتی و زیارت ناحیه‌ی مقدسه را زمزمه می‌کردی که یزیدیان، کربلای دیگری آفریدند و ناجوانمردانه، تو را به عزای جدیدی وا داشتند!

تجاوز ودشمنی که حدّ و مرز ندارد! اگر عاشورای حسین علیه السلام در صحرای خشکیده‌ی کربلا به وقوع پیوست، عاشورای سامرا، در منزل شخصی تو اتفاق افتاد! اگر در کربلای حسین علیه السلام، حریم فرزند و همسر و خواهر سید الشهدا علیه السلام نادیده گرفته شد، در کربلای سامره، حرم پدرت، مادرت، جدت و خواهرش تخریب گردید. و اگر در سال 61 هجری، راه را بر خاندان حسین علیه السلام بستند و تن‌های مبارک شهدا، دفن ناشده باقی ماند، در عصر انفجار اطلاعات، ماه‌ها ست قفل‌های کینه و نفاق، راه را بر پیروان اهل بیت بسته‌اند تا حرم، مخروبه باقی بماند. اگر پس از مصیبت کربلا، زینب سلام الله علیها ، بر تلّ زینبیه، دست بر سر کوبان، عزاداری نمود، پس از مصیبت سامرا، تو جز بر تلی از خاک، کجا می‌توانستی به عزای خانواده‌ات به پا خیزی؟! و آیا این، نه همان است که گفته‌اند: « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا »؟!

ای خدای حکیم!

زمانه عجب بد رسمی نهاده است و روزگار چه ناخوش سنتی را پی می‌گیرد! آن هنگام که خون، از هر سنگی جوشید و آسمانیان، خورشید را بر سرِ نیزه دیدند، به درگاهت شکایت بردند و تو منتقم خونش را ایستاده در محراب نماز نشانشان دادی. ما نیز هماره همان شکایت را بر سر زبان داریم و هم او را دنبال می‌کنیم:

این المرتجی لازاله الجور و العدوان؟

کجاست آن که برای از بین رفتن ظلم و تجاوز، بدو امیدواریم؟

اگر فرشتگان الاهی در شام عاشورا، قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه را در محراب عبادت و در ردای نماز دیدند و به وعده‌ی انتقام او دل خوش داشتند، و دندان صبر بر جگر مصیبت نهادند، امروز – امّا – مصیبت سنگین‌تر است! زیرا نه فقط هنوز پرچم سرخ ثار الله بر فراز گنبد حسینی علیه السلام به انتظار نشسته است، که محراب عبادت منتقم خونش، در میان خاک و خاکستر، هم چنان دل شکسته است! و نه فقط آب در سرداب شاه علقمه گرد قبر ابوفضائل علیه السلام حیران و سرگردان است، که سرداب سامرا، در ماتم صاحب خانه، سر به دامان است.

ای شیعیان منتظر مهدی عجل الله تعالی فرجه !

اگر دست تقدیر، جسم‌هایمان را از حضور در کربلای حسینی علیه السلام دور داشته است و اگر هنوز پیمانه‌ی حکمت، قضای ظهور را لبالب نکرده است، اما سکوت ذلت آمیز، در مرام تشیع جای ندارد.

دست‌هایمان به درگاه خالق هستی بلند است و زبان خواهشمان به سوی موعود حق پرستی گشاده. چشم امید به آسمان داریم و گوش بر صلای ناگهان. که ندای اسرافیل، حیات ظلم و ستم را اماته کند و زندگی عدل و داد احیا گردد.

مهدیا ای داغ دیده روی داغ          خیز و گیر از تربت مادر سراغ

خیز و خاک از قبر بابا پاک کن          خاک، پاک از دشمن سفاک کن

جای دارد گر بمیرم زین الم          شد خرابه صحن و سرداب و حرم

نوشته شده توسط دوستي گرامي و استادي عزيز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 0:0  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

احمد بن حنبل شيباني(پيشواي مذهب حنبلي):

آن همه فضيلت‌ها كه براي علي بن ابيطالب بوده و نقل شده براي هيچيك از اصحاب رسول الله نبوده است.

                            **********                                 *************

عبدالله پسر احمدبن حنبل ميگويد:از پدرم در مورد فضيلت اصحاب رسول خدا(ص)پرسيدم،ايشان گفت:ابوبكر و عمر و عثمان(يعني ابوبكر از عمر افضل و عمر از عثمان افضل است پس گفتم علي بن ابيطالب در چه مرتبه است؟ گفت:هو من اهل البيت لا يقاس به هؤلاء) او (علي بن ابيطالب) از اهل بيت است،اينان با او قابل قياس نيستند.»

منبع:امام علی(ع)از نگاه اندیشمندان غیر شیعی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 23:30  توسط رضا  | 

حسين بن خالد از حضرت امام رضا(ع) نقل مي‌كند كه فرمودند:

«شيعيان ما كساني هستند كه تسليم امر مايند و سخنان ما را مي‌شنوند، و مخالف دشمنان ما هستند، پس هر كس اين گونه نباشد از ما نيست.»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 23:24  توسط رضا  | 

بسم الله و بذكر حجة الله

سلام علي آل ياسين. السلام عليك يا داعي الله و ربّانيّ آياته

آقاجون!

جمعه‌اي ديگر از راه رسيد و چشمان ناقابل ما همچنان خيره مانده است تا جمال زيبايتان را ببينند.

پس، اي مولاي من!

چه وقت پرده‌هاي غيبت كنار خواهند رفت و قامت رعناي شما نمايان خواهد شد؟

لحظه به لحظه در كوچه پس كوچه‌هاي سرد انتظار، به دنبال شما مي‌گرديم تا شايد نشاني از شما بيابيم.

مهربانا!

از ابتداي هفته منتظر حلول آدينه هستيم و از آغازين دقايق آن، اشتياقمان براي ديدن جمال نوراني‌تان وصف ناشدني است. چرا كه شنيده‌ايم روز موعود، جمعه خواهد بود. شايد به همين خاطر جمعه به شما نسبت داده شده است. و از همين رو است كه آثار و بركات اعمال در روز آدينه بيش از ديگر ايام است.

چقدر سخت است انتظار، و چه كشنده است منتظر بودن. ولي مولاي من! انتظار ما كجا و منتظر بودن شما كجا؟

يا صاحب‌الزمان!

منتظر واقعي، خود شما هستيد كه خاطر مباركتان از اعمال شيعانتان كه دم از شيعه بودن خود مي‌زنند، بسيار آذرده و نگران است.

اي يوسف زيباي فاطمه!

كي مي‌شود كه اين انتظار به سر آيد و آن روز موعود فرا رسد؟ روزي كه تحقق آن تخلف ناپذير است. چرا كه خداوند بلند مرتبه جل جلاله فرموده است: اگر تنها يك روز از عمر دنيا باقي مانده باشد، آن روز را آنقدر طولاني خواهد نمود تا امر ظهور شما محقق شود و جهان را از اين همه ظلم و بي‌عدالتي رهايي بخشيد.

همچنان منتظر خواهيم ماند و باز هم منتظر خواهيم ماند و ...

مولاي من!

مي‌دانم كه دوران غيبت، دوران بسيار سختي است؛ و انسانها در معرض ابتلا به انواع آزمايش‌هاي الهي،

پس عاجزانه و ملتمسانه، دست نياز به سوي شما دراز مي‌كنيم تا از گرداب هلاكت، رهاييمان بخشيد.

دست ما را بگيريد و از اين ورطه‌ي هولناك، به سرمنزل مقصود رهنمون باشيد.

يا بقية الله!

شما را به حق جد بزرگوارتان حضرت اباعبدالله الحسين عليه‌السلام و به حق مادر گراميتان حضرت زهراي مرضيه عليها السلام سوگند مي‌دهيم، دست ما را بگيريد و از هلاكت برهانيد.

اي يوسف زهرا!

همانطور كه صبح‌هاي جمعه فرح‌بخش است و مسرت‌بار، عصرهاي جمعه چقدر غم انگيز و كشنده است. چرا كه انتظار، همچنان باقي مانده است و ما به آرزويمان نرسيده‌ايم.

انشاء الله امروز روز ظهور باشد و عصر جمعه‌اي زيباتر از صبحِ آن داشته باشيم. انشاء الله

 

                                            اللهم عجل فرج وليك. آمين آمين آمين

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 0:20  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

بسم رب الحسين عليه السلام

اَلسَّلامُ عَلَي الْحُسَيْنِ وَ عَلَي عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَي اَوْلادَ الْحُسَيْنِ وَ عَلَي اَصْحَابِ الْحُسَيْنِ.

با كسب اجازه از محضر مبارك حضرت حجة ابن الحسن روحي و ارواح‌العالمين له الفداء

خدا را شكر مي‌كنيم از اينكه ما را از پدر و مادري شيعه متولّد فرمود و محبّت و دوستي اميرالمؤمنين عليه‌السلام و اولاد پاك و طاهرش را در دل ما قرار داد و بغض و دشمني با دشمنانشان را نيز.

خوشحالم از اينكه دوستان عزيز مرا در جمع صميمي و ولايي خود پذيرفتند و اين توفيق را پيدا نمودم تا با حول و قوّه‌ي الهي در اين وبلاگ نيز در حد توان قلم‌فرسايي نموده و به نوعي دشمني خود با دشمنان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‌السلام  كه همانا جانشينان خدا در زمين و «خَلِيفَةَ اللهِ فِي اَرْضِهِ» هستند را آشكار نمايم؛ چرا كه دينداري چيزي جز حب و بغض نيست. همچنان‌كه در زيارت شريف عاشورا – كه شيخ نوري رحمة الله عليه فرموده: «اما زيارت عاشورا، پس در فضل و مقام آن بس كه از سنخ ساير زيارات نيست كه به ظاهر انشاء و املاي معصوم عليه‌السلام باشد (هر چند كه از قلوب مطهّره‌ي ايشان چيزي جز آنچه از عالم بالا به آنجا برسد، بيرون نيايد) بلكه از سنخ احاديث قدسيّه است كه به همين ترتيب از زيارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احديت جلّت و عظمته به جبرئيل امين و از او به خاتم النبيين صلي الله عليه و آله رسيده است» – مي‌خوانيم: «يَا اَبَا عَبدِاللهِ اِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ اِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ» اي اباعبدالله بدرستي كه من صلح هستم با هر كه با شما صلح است و در جنگ هستم با هر كه با شما در جنگ است تا روز قيامت.

هر كس كه بگويد كه تبرّي ضرر است                          او را نه ز ديـن و نـه ز ايمـان خبر است

فرزنــد  علــي  اگــر   تبـــري   نكنـــد                         فرزند علي نيست، ز نسل عمر است

پس بر همين اساس، تصميم گرفتم با ياري خداوند و توسّل به ائمّه‌ي هدي عليهم‌السلام، يكي از معضلات عالَم تشيّع كه متأسّفانه ريشه دوانيده و از جانب ابرقدرتها جهت تضعيف شيعه - به منظور رسيدن به اهداف پليد خود-  شديداً حمايت مي‌شوند و صد افسوس كه كمتر كسي نيز به مقابله با آنها مي‌پردازد، يعني فرقه‌ي ساختگي و ضالّه «وهابيت» تا جايي كه در توان دارم بنويسم و ماهيت پليدشان را بيش از پيش آشكار سازم.

اميد كه ديگر «بچّه شيعه‌ها» كه خوشبختانه تعدادشان بسيار زياد مي‌باشد نيز چنين كنند و با تبادل لينك، احتمال آشنايي و دستيابي ديگر كاربراني را كه كمتر با اينگونه مسائل آشنايي دارند را با حقايق اسلام و تشيّع و جعلي بودن اين مسلك ساخته‌ي پير استعمار – انگلستان جنايتكار را كه در موردش خواهم نوشت – و خصمانه بودن موضع وهابيت و حاميانشان بيشتر از گذشته فراهم سازند. انشاء الله.

پس دست ياري به سوي دوستاني كه درد دين دارند و در اين زمينه فعاليت مي‌كنند دراز مي‌كنيم تا با تبادل لينك در اين وبلاگ و وبلاگ شخصي خودم به آدرس www.newgap.blogfa.com  در جهاني كردن مذهب حقه‌ي شيعه گامي هر چند كوچك برداريم.

اميد كه مورد رضايت و حمايت حضرت بقية الله، يوسف زهرا سلام الله عليهما واقع شود. انشاء الله

اَللّهُمَ عَجِّلْ فَرَجَ وَلِيِّك. اَللّهُمَ عَجِّلْ فَرَجَ وَلِيِّك. اَللّهُمَ عَجِّلْ فَرَجَ وَلِيِّك

آمين يا رب العالمين

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 9:43  توسط بچه شيعه  | 

سلام به همه

مدتي است كه يكي از كاربران عزيز به نام بچه شيعه تقاضاي عضويت در اين وبلاگ به عنوان نويسنده كرده بود كه پس ارتباط با ايشان و ملاقات حضوري تصميم بر اين گرفته شد تا ايشان هم به جمع برو بچه‌هاي وبلاگ اضافه بشه و مطالب خوب خودش در رابطه با وهابيت رو تو اين وبلاگ بذاره كه اينجانب از طرف خودم و ديگر بچه‌هاي اين وبلاگ به ايشان خوش‌آمد ميگم.

به اميد موفقيت براي اين دوست عزيز

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 0:49  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

با سلام به همه دوستداران و عاشقان اباعبدالله الحسین علیه السلام

در این ایام عزیز و با برکت بیزاری و نفرت خود را نسبت به قاتلان و دشمنان امام حسین علیه السلام ابراز می‌کنیم و از حضرتش درخواست می‌کنیم ما را در زمره‌ی دوستداران اهل بیت علیهم السلام و دشمن مخالفان و دشمنان ایشان قرار دهند و مختصر عزاداری ما را بپذیرند و توفیق خدمت به اهل بیت پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین را بیش از پیش روزی ما گرداند. انشاء الله

پس بیایید همیشه این فراز از زیارت شریف عاشورا ورد زبانمان باشد:

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذالک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا ... اللهم خص انت اول ظالم باللعن منی و ابدابه اولا ثم الثانی والثالث و الرابع اللهم العن یزید خامسا و العن عبیدالله بن زیاد و ابن مرجانه و عمر ابن سعد و شمرا و آل ابی سفیان و آل زیاد و آل مروان الی یوم القیامه

آمین

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 13:21  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

يا حسين(ع):

دور از حريم كوي تو بي بهره مانده ام     

                                    شرمنده از توام كه چرا زنده مانده ام

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 11:34  توسط رضا 

ابو بصير از امام صادق(ع) نقل مي كند كه فرمودند:«شيعيان ما اهل ورع و اجتهادند،اهل وفاي به عهد و امانت داري اند،اهل زهد و عبادتند،كساني هستند كه در شبانه روز پنجاه و يك ركعت نماز مي خوانند،بيدار دلان شب زنده دار و روزه داران روزند،اموال خود را از حقوقي كه خدا بر آنها واجب فرموده پاك مي كنند و از آنچه خدا حرام فرموده ميپرهيزند.»

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 22:52  توسط رضا 

يا صاحب الزمان

سال‌هاست که در انتظار دیدن جمالت، چشم انتظاریم. به هر گلی که می‌رسیم، بوی تو را در آن جست و جو می‌کنیم. در کوچه پس کوچه‌های عشق به دنبال معشوق می‌گردیم تا شاید نشانی از تو بیابیم و بتوانیم گرمای وجودت را با تمام وجودمان حس کنیم. چه زیباست لحظه‌ی وصال!

 یا صاحب الزمان عجّل‌الله‌تعالی‌فرجک‌الشریف!

 قلبم آکنده از عشق به شماست، ولی اعمالم، چیز دیگری می‌گویند. شنیده‌ام که اندرون قلب مرا می‌بینی و گرچه اعمالم باعث آزردگی خاطر شماست ولی عشق به وصال وجود نازنینت، مرا به زندگی و آینده امیدوار می‌کند.
            در آن نفـس کـه بمـیرم در آرزوی تو باشم    بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
قلم ناتوان است از حس و نگارش عشقی که خودم هم نمی‌توانم آن را بیان کنم.

مولای من!

 آن زمان که در جست و جوی شما آواره‌ی کوی و برزن هستم تا نشانی از تو بیابم، وقتی به در خیمه می‌رسم، متوجّه می‌شوم که من نیز مانند آن مرد صابونی، غرق در پستی‌هایی هستم که مانع رسیدن به وصال محبوب است.
هنگامی که به درون خود و به فطرت اولیه‌ی خویش که خداوند در نهاد همه گذاشته مراجعه می‌کنم، با چشم دل آثار و برکات شما را به خوبی می‌بینم و بارقه‌های امید در وجودم شعله‌ور می‌شود.
    بهشـت عـدن اگر خـواهی بیا با ما به میخانه            که از روی خمت سوزی به حوض کوثر اندازیم
آری، جهت رسیدن به کمال عظمای الهی باید به در خانه رفت. باید خانه را پیدا کرد و در مسیر رسیدن، از سختی‌ها و نا ملایمات نترسید.
    در بیابان گـر به شـوق کعبه خواهی زد قـدم            سـرزنش‌ها گـر کـند خـار مـغـیلان غـم مخـور

يا مولاي!

در پایا ن عذر این حقیر را از نارسا بودن و ادا نکردن حقّ مطلب، پذیرا باشید.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 0:53  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

همه جا بوي خون مي دهد ... همه جا سياه پوش است ... سرها به گريبان و انگار

زمزمه هاي غربت به گوش مي رسد ... سينه ها سنگين شده و انگار راه را بروي

نفس ها بسته ...

گويا گرگها عقده ي دريدن وا كرده اند ... همه جا غصه دار از داغ ياس هاي لگدمال شده ...

پروانه ها همه خسته از پريدن ؛ جملگي گريان از نغمه ي قناريهاي بال و پر شكسته اند ...

چرا در لفافه حرف مي زنم ؟ ... چرا من هم روضه خوان اين عزا نباشم ؟ ...

مي داني؟! ... آقايم سبب خلقت زمين و آسمان و همه مخلوقات از جن و انس بود ...

پادشاه حقيقي عالم ... مالك كائنات ... فكر كرده اي اين جسم تو از خود توست ؟ نه ؛ اين

جسم هم مِلكي است اجاره اي ... كجاي دنيا ديده اي با مِلك اجاره اي به صاحب ملك

خيانت كنند ...

مولاي من، زبانم لال، انساني نافرمان مثل من و تو نبود كه مستحق نا ملايمات باشد ...

چگو نه شد كه حتي به اندازه ي گوسفندي ترحم نكردند و بدون توجه به ناله هاي

العطشش سر مباركش را از تن جدا كردند؟! ...

چگونه است كه صاحب آب بايد براي قطره اي آب التماس كند و جوابش جز تيغ نباشد ؟! ...

چگونه خدا صبر كرد به بي حرمتي به زينب، نمي دانم ... نه نگو زبان به كام بگيرم ... دختر

علي و اسارت و هلهله ؟! ... اين قوم مگر كي ترحم كردند به اهل بيت پيغمبر كه راه

دوستي ما با آنها باز شود ؟ ... نه ؛ دوستي ما و اين امت درون يك سينه جمع نمي شود ...

فاش مي گويم ؛ بخدا قسم حتي اگر سر از تنم جدا كنند، با بغز و كينه تا آخرين نفس دشمنان علي و حسين و دوستداران دشمنان علي و حسين را نفرين خواهم كرد ...

و بعيد نيست آتش درونم روزي بسوزاند دوستدار دشمن علي و حسين را ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 1:17  توسط محمدعلي  | 

تاسوعاي حسيني بر مولايمان حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و شما شيعيان و دوستداران اباعبدالله الحسين عليه السلام تسليت باد

 

عباس ! رخ تو ماه   نوخاسته   شد                          از جلوه ي تو ، رونق مه کاسته شد
از پرده در آمدي و گفتي که :حسين،                        گل بود و به سبزه نيز آراسته شد

                                                      * * * * *
در چشم کسي که روشن است ار احساس              زيبايي نسترن ، فريبايي ياس
لبخند ستاره ها ، درخشيدن ماه                             زيباست ولي نه چون جمال عباس

                                                      * * * * *

عباس ، لبت ساغري از کوثر داشت                         رخسار تو ، زيبايي پيغمبر داشت
پيشاني تو مـُــهر تولاي حسين                               بازوي تو ، رنگ بوسه ي حيدر داشت

                                                      * * * * *

نام تو ، چراغ روشن دل ها شد                               عکس تو ، ستاره شمايل ها شد

خورشيد اميد ، " سيدي يا عباس ! "                       مهر تو ، کليد حل مشکل ها شد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 1:57  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

يا صاحب الزمان

عمرى است كه اشك هايم را در كوره حسرت ها انباشته‏ام و انتظار جمعه‏اى را مى‏كشم كه جويبار ظهورت از پشت‏ كوه‏هاى غيبت‏ سرازير شود، تا آن كوره و آن حسرت ها را به آن دريا بريزم و سبكبار تن خسته‏ام را در زلال آن بشويم.

آخر اي منتقم خون خدا! كي از افق غيب بيرون مي آيي و انتقام خون به ناحق ريخته سالار شهيدان را خواهي گرفت. چقدر صبر! چقدر انتظار! آقاجون شما را به خدا قسم ميدم نيم نگاهي به اين محب بيچاره  بيانداز.

آقا جون!

به  خوبا  سر   مي زني   مگه   بدا   دل   ندارن       يه سر هم به من بزن اي خوب خوبا آقاجون

به جون حسيني كه هر دوتامون دوستش داريم       واسه ديدنت نمي‌شناسم سر از پا آقاجون

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 2:20  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

مي بيني خسته ام ! ... گويا توان كمر راست كردن ندارم ...

مي بيني چشمهاي كم سو و صداي لرزانم ؟! ...

مي بيني چقدر دنيا كوچك است ؟! ... گفته بودي دنيا زيوري است بدلي ، مي دانم ...

ببين همچون تشنه اي بر كوير خشك افتاده مي مانم كه اميدم از همه جا بريده و ديگر

سينه به آسمان و عمر به باد مي دهد ...

تو بگو چرا بخت از ما پشت كرده ... چرا اقبال بد ، وبال گردنم شده ...

بگو چرا سياهي ؟ ... بگو چرا ظلم ؟ ...

بگو چقدر غصه و سكوت ؟ ... بگو تا كي آرزوهاي بر باد رفته ؟ ...

بگو ... آه ...

خدايا از چه اينگونه زخم خورده چون مزرعه ي آفت زده آباديم ربوده مي شود ؟ ...

حال كه سلول سلول بدنم محتاج اويند ، حتي از شنيدن صدايش هم محرومم ؟...

تنم فرسوده خدايا ، قلبم پوسيده ... بهارم ، خزان است ...

ديگر نه توان گريه ام است ، نه حال سخن ...

در سكوت ، جاده ي انتظار را به نظاره نشسته ام ...

شايد رهگذري دستگيرم شود ، و التماسش خواهم كرد ، آنقدر كه يا از زندان غيبت

راحتم كند يا از قفس جسم ...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 1:31  توسط محمدعلي  | 

السلام عليك يا اباعبدالله

يا اباعبدالله! يك جمعه ديگه هم گذشت و جمال دلرباي يوسف زهرا و منتقم خون شما رو نديديم.

يا ابا عبدالله تو روايات داريم كه هر كس خدا رو به شما قسم بده حاجتش روا ميشه. پس ملتمسانه و عاجزانه خدا  رو بحق شما قسم مي ديم كه به خاطر شما بقيه غيبت رو بر ما ببخشند و به منتقم خون خدا يوسف زيباي فاطمه اذن ظهور را عنايت فرمايد. انشاء الله

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 1:20  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

بسم رب المهدي(عج)

 

گويند مي آيد مردي ز راه دور

مردي كه ميداند افسانه هاي نور

مردي پر از احساس

مردي پر از اشراق

آن مرد مي آيد

با اسب در باران !

او يك سبد در دست !

با ياري الله !

با شوقِ بخشيدن!

يك سينه پر آلام!

از درد ميخ و در

از درد يك رود و يك سرور بي سر

آن مرد مي آيد

با اسب در باران

دستش پر از ببخشش

قلبش پر از احساس

يك جمعه مي بارد باران خود بر ما

آن مرد مي آيد

با اسب در باران!!!

آن مرد مي آيد...........!

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 0:9  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

تقديم به سالار شهيدان عليه السلام

به طاق آسمان امشب گل اختر نمي‌تابد            بنات النعش اكبر بر سر اصغر نمي تابد

به شام كربلا افتاده در درياي شب ماهي           كه هرگز آفتابي اينچنين ديگر نمي تابد

به دنبال كدامين پيكر صد پاره مي گردد              كه از گودال خون خورشيد بي سر درنمي تابد

به پهناي فلك بعد از تو اي ماه بني هاشم         چراغ مهر ديگر تا قيامت برنمي تابد

فرات مهرباني تشنه ي لب هاي عطشانت         تو آن درياي ايثاري كه در باور نمي تابد

كنار شط خون دستي و مشكي پاره مي گويد     كه عباس دلاور از برادر سر نمي تابد

ز خاك تيره هفتاد و دو كوكب آسماني شد           كه بر بام جهان نوري از اين برتر نمي تابد

شاعر: زنده ياد نصرالله مرداني

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 0:16  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

آقاجون! یا صاحب الزمان! در این ایام عزاداری امام حسین علیه السلام که هر کس هر حاجتی داره می‌تونه خدا رو به امام حسین علیه السلام سوگند بده و حاجتش رو بگیره ما هم یه حاجت داریم و اون دیدن جمال عالم آرای شما در عصر ظهوره. پس آقاجون! خدا رو به حق امام حسین قسم می دیم و یکصدا با هم می‌گیم:

اللهم عجل فرج ولیک

ای پری رو زچه رو روي نشانم ندهي               مويي از طره گيسوي نشانم ندهي
دلم از هجر رخت سوخت خدا را زچه رو         جلوه اي زان رخ دلجوي نشانم ندهي
شد كمان قامت من همچو خم ابرويت              خمي از طاق دو ابروي نشانم ندهي
تشنه جرعه اي از جام وصالم اي دوست           قطره اي زان مي مينوي نشانم ندهي
مانده ام در ره پرپيچ و خم كوي وصال             يك نشان از سر آن كوي نشانم ندهي
راه بسيار بود سوي تو اي دوست ولي              زچه يك سوي بآن سوي نشانم ندهي

برای دیدن اشعار می توانید به اینجا مراجعه فرمایید

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 10:44  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

ديگر خبري از قناري ها نيست ... صدايشان را نمي شنوم ، صداي آشنايشان را ؛ هم نوا با خستگي هايم را ...

در اين كوير خشك روياهايم ، هر چه منتظر ماندم دريغ از حتي كبوتري كه آسمان خالي قلب خسته ام را طواف كند ...

مدتي است شبها شبنم نمي بارد ؛ آسمان هم خسيس شده !... شبنم كه مي باريد نسيم هم ناخوانده ميهمان ميشد ...

شبها اگرچه تاريكند اما شبنم و نسيم را كه مي شود احساس كرد ...

مي داني ؟!... خسته ام ... خسته تر از هميشه ، آخر تابحال خورشيد طلوع را فراموش نكرده بود !...

نه ... كويرديگر جاي زندگي نيست ...

مي داني؟!... خسته ام ؛ خسته از ماندن ، اما كوچ هم برايم سخت است ...

سالهاست ميشنوم بهار در راه است ... بهاري كه قناريها را مقيم اينجا خواهد كرد ... بهاري كه زردي را از چهره ي كوير خواهد زدود و نقاب سبز هديه اش مي كند ...

گفته اند بهار مي آيد و چه سخت است انتظار ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 1:29  توسط محمدعلي  | 

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

اشرف اعمال امتی انتظار الفرج . برترین و شریف ترین اعمال امت من انتظار فرج است.

همان طور که می دانید انتظار فرج یکی از وظایف شیعه در دوران غیبت است. دورانی که صاجب و مولای ما پرده نشین بوده و چشم ناقابل ما به دلیل کارهای خودمان قادر و قابل زیارت نمودن ایشان نیست. پس بیایید در این ایام محرم که بسیار نزد خداوند جلیل القدر است بخصوص در شب و روز عاشورا همگی دست به دعا برداریم و با هم ندبه کنیم:

اللهم عجل فرج ولیک

آمین

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 23:32  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

بسم الله و بذكر حجته

  اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه‌ي اوست 

اين چه شمعي است كه جانها همه پروانه‌ي اوست

با سلام به همه‌ي دوستان و ارادتمندان به حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام و فرزند بزرگوارشان حضرت حجت ابن الحسن روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء

خوشحالم كه با همت دوستان اين وبلاگ آغاز به كار نمود اون اهم در ايام محرم و آغاز سال ۱۴۲۸ هجري قمري. انشاء الله بتونيم وظيفه‌ي خودمون در خدمت به امام عصر عليه السلام رو تا جايي كه مي تونيم به انجام برسونيم تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشد

منتظر نظرات، انتقادات، پيشنهادات و مطالب خوب شما هستيم.

نظر يادتون نره

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 23:30  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

شاها من ار به عرش رسانم سریر فضل

          مملوک این جنابم و محتاج این درم

                    گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر

                              این مهر بر که افکنم این دل کجا برم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 23:30  توسط مجيد (مدیر وب)  |