|
|
|
|
|
در جواب حسین آقا بگم که همانطور كه دوست عزيزم در پاسخ به شما نوشتند، سني شدن، ارزش نيست كه لياقت بخواهد. در ثاني تقوا، به عنوان ملاك برتري انسان، در مورد اونايي مصداق پيدا مي كنه كه در صراط مستقيم (راه پيامبر و ائمه عليهم السلام كه جانشينان خدا بر روي زمين هستند ) قرار داشته باشند. و شايد يكي از دلايل سفارش پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در مورد تقوا، اين امر باشد. و گرنه كسي كه در وادي ضلالت قدم بر مي دارد كه ديگر تقوا و امثالهم برايش معنا پيدا نمي كند. در ضمن اگه كسي تنها حب اهل بيت داشت كه به اون شيعه نمي گن. بلكه يكي از اساس تشيع علاوه بر تولا (دوستي)، تبري (دشمني با دشمنان اهل بيت عليهم السلام) هم هست و اين دو جداي از هم نيستند. این را هم بدانید که هیچگاه دو حب ضد هم در یک دل جمع نمی شود. حال اينكه اعمال ضد دين و ضد شيعهي اهل سنت و وهابيها بر كسي پوشيده نيست. خداوند شما را هدايت فرمايد. انشاء الله |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 12:3 توسط وحيد
|
|
||
|
|
|
|
|
الهي!
سوز و گداز انتظار چه موقع پايان مي پذيرد.عشق مهدي و اميد ديدار او عمر تن ما را به روزهاي ظهور او سوق مي دهد.*اللهم عجل لوليك الفرج*زبان ما اين جمله ي مقدس را تكرار مي كند تا زماني كه چشم از جهان فرو بنديم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 14:54 توسط وحيد
|
|
||
|
|
|
|
|
داستان تولد امام زمان (عليه السلام) امام زمان (عليه السلام) در چه شرايطى و چگونه متولد شدند؟ شرايط زمان تولد امام زمان (عليه السلام) شرايط عادى نبود، زيرا طبق روايات منقول از پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) مهدى آل محمد (عليه السلام)ـ آن كه ستمگران را نابود و زمين را پر از عدل و داد مى كند ـ فرزند امام حسن عسكرى (عليه السلام) است. از اين رو دستگاه خلافت عباسى امام حسن عسكرى (عليه السلام) را در شهر سامرا تحت نظر داشت، و منتظر بود تا اگر فرزندى از ايشان به دنيا آيد، او را بكشد، همان گونه كه فرعون، در كمين بود تا اگر حضرت موسى (عليه السلام) به دنيا آيد، او را به قتل برساند. در اين شرايط خفقان و غير عادى، حضرت مهدى (عليه السلام) مخفيانه به دنيا آمدند. جريان تولد حضرت را حكيمه خاتون، دختر امام جواد (عليه السلام) و عمه ى امام حسن عسكرى (عليه السلام) اين گونه بازگو كرده است: «ابو محمد امام حسن عسكرى (عليه السلام)شخصى را دنبال من فرستاد كه امشب ـ شب نيمه ى شعبان ـ براى افطار نزد ما بيا، زيرا خداوند امشب حجتش را آشكار مى كند. پرسيدم اين مولود از چه كسى است؟ حضرت فرمود: از نرجس خاتون. عرض كردم: من در نرجس خاتون آثار باردارى نمى بينم حضرت فرمود: موضوع همين است كه گفتم. من در حالى كه نشسته بودم، نرجس آمد و كفش مرا از پايم بيرون آورد و فرمود: بانوى من حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوى من و خانواده ام هستى. او از سخن من تعجب كرد و ناراحت شد و فرمود: اين چه سخنى است؟ گفتم: خداوند در اين شب به تو فرزندى عطا مى كند كه سرور و آقاى دنيا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از اين سخن من خجالت كشيد. بعد از افطار و نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسى از نيمه ى شب گذشت، برخاستم و نماز شب را به جا آوردم، بعداز تعقيب نماز به خواب رفتم و دوباره بيدار شدم. در اين هنگام، نرجس نيز بيدار شد و نماز شب را به جا آورد. سپس از اتاق بيرون رفتم، تا از طلوع فجر باخبر شوم; ديدم فجر اول طلوع كرده و نرجس در خواب است. در اين حال، به ذهنم خطور كرد كه چرا حجت خدا آشكار نشد؟! نزديك بود شكى در دلم ايجاد شود كه ناگهان حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) از اتاق مجاور صدا زدند: اى عمه! شتاب مكن كه موعود نزديك است. من مشغول خواندن سوره «الم سجده» و «يس» شدم. در اين هنگام ناگهان نرجس خاتون با ناراحتى از خواب بيدار شد. من او را به سينه چسباندم و نام خدا را بر زبان جارى كردم. امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرمود: سوره ى قدر را برايش بخوان. آن سوره را خواندم و از نرجس پرسيدم: حالت چطور است؟ گفت: آنچه مولايت فرموده بود ظاهر شد. من دوباره سوره ى قدر را خواندم. كودك نيز در شكم مادر، همراه من سوره ى قدر را خواند كه من ترسيدم. در اين هنگام پرده ى نورى ميان من و او كشيده شد، ناگاه متوجه شدم كودك ولادت يافته است. چون جامه را از روى نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذكر خدا بود. هنگامى كه او را برگرفتم، ديدم پاك و پاكيزه است. در اين موقع حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) صدا زدند: عمه! فرزندم را نزد من بياور. وقتى نوزاد را نزد حضرت بردم، وى را در آغوش گرفت، و بر دست و چشم كودك دست كشيد و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: فرزندم! سخن بگو! پس آن طفل گفت: «اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله» پس از آن به امامت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و ساير امامان معصوم (عليهم السلام) شهادت داد و چون به نام خود رسيد فرمود: «اللهم انجزلى وعدى و اتمم لى امرى و ثبت و طأتى واملاء الارض بى عدلا و قسطاً» «پروردگارا! وعده ى مرا قطعى گردان و امر مرا به اتمام رسان، و مرا ثابت قدم بدار، و زمين را به وسيله ى من از عدل و داد پر كن.» در روايت ديگرى آمده است: چون حضرت مهدى (عليه السلام) متولّد شد، نورى از او ساطع گرديد كه به آفاق آسمان پهن شد، و مرغان سفيد را ديدم كه از آسمان به زير مى آمدند و بال هاى خود را بر سر و روى و بدن آن حضرت مى ماليدند و پرواز مى كردند. پس امام حسن عسكرى (عليه السلام) مرا آواز داد كه اى عمه! فرزند را برگير و نزد من بياور، چون برگرفتم، او را ختنه كرده و ناف بريده و پاك و پاكيزه يافتم و بر ذراع راستش نوشته شده بود: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً» بحارالانوار، ج 51، ص 19، منتهى الامال، ج 2، ص 285، غيبت شيخ طوسى ص 141 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 14:41 توسط وحيد
|
|
||
|
|
|
|
|
كاكا ستاره برزيلي تيم آث ميلان ايتاليا شايعه مسلمان شدنش را به طور رسمي تكذيب كرد.
او مسلمان نيست و هنوز يكي از پيروان دين مسيحيت است. (خوب معلومه وقتي خود اهل تسنن ها يك مشت دروغگواند چطوري ميشه به مسيحي كه ادعا ميكنه سني شده اعتماد كرد.) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 14:12 توسط وحيد
|
|
||
|
|
|
|
|
کجاست منتظر تو؟ چه انتظار عجيبي! تو بين منتظران هم٬ عزيز من چه غريبي!
عجيب تر که چه آسان٬ نبودنت شده عادت چه کودکانه سپرديم دل به بازي قسمت
چه بيخيال نشستيم و چه کوششي! چه وفايي! فقط نشستيم و گفتيم٬ خدا کند که بيايي.... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 13:9 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
حدیث شماره 7: - عن الحسين بن علىعليه السلام قال: جاء رجل الى اميرالمؤمنينعليه السلام فقال له: يا اميرالمؤمنين نبئّنا بمهديكم هذا؟ فقال: اذا درج الدارجون و قلّ المؤمنون و ذهب المجلبون فهناك. فقال: يا اميرالمؤمنين عليك السلام ممّن الرجل؟ فقالعليه السلام : من بنىهاشم من ذروة طود العرب... [1][9] از حسين بن علىعليه السلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود: شخصى خدمت علىعليه السلام آمد و به آن حضرت گفت: اى اميرمؤمنان براى ما از مهدىعليه السلام سخن بگو. على بن ابيطالبعليه السلام فرمودند: هنگامى كه رفتنىها بروند و اهل ايمان كم شوند و آشوبگران و جنگ طلبان نابود گردند، در چنين شرايطى او ظهور خواهد كرد. آنگاه همان شخص عرضه داشت يا اميرالمؤمنين! درود و سلام بر تو باد، حضرت مهدىعليه السلام از كدام طايفه است؟ حضرت فرمودند: او از بنىهاشم است كه بهترين طايفه عرب و قُلّه شرف و جوانمردى به حساب مىآيد. حدیث شماره 8: - ...عن ابن زرير الغافقى، سمع علياًعليه السلام يقول هو من عترة النبىصلى الله عليه و آله[2] [10] نقل شده است كه ابن زرير غافقى شنيد كه على بن ابيطالبعليه السلام مىفرمايند: مهدىعليه السلام از عترت پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله است. حدیث شماره 9: - قال على بن ابىطالبعليه السلام : هو فتىً من قريش... [3][11] على بن ابيطالبعليه السلام فرمودند: او (حضرت مهدىعليه السلام ) از قبيله قريش... است. نام مبارك مهدىعليه السلام در مجموعه سخنان حضرت علىعليه السلام با روشهاى مختلفى از نام مبارك امام زمانعليه السلام ياد مىشود. در يك مورد تصريح به نام آن حضرت غير جايز دانسته شده است. در مورد ديگر از آن با اشاره سخن به ميان مىآيد و بالاخره در مورد ديگر به صراحت نام مخصوص بيان مىشود. حدیث شماره 10: - ...عن جابر بن يزيد الجعفى قال: سمعت ابا جعفرعليه السلام يقول: سأل عمر اميرالمؤمنينعليه السلام عن المهدىّ فقال: يا ابن ابى طالب اخبرنى عن المهدىّ ما اسمُهُ؟ قالعليه السلام : امّا اسمُهُ فلا، انّ حبيبى و خليلى عَهِدَ اِلىَّ ان لا اُحدِّث باسمِهِ حتّى يبعثه اللَّه عزّوجلّ و هو ممّا استودع اللَّه عزّوجلّ رسوله فى علمه. [4][12] جابربن يزيد جعفى مىگويد: از امام باقرعليه السلام شنيدم كه مىفرمود: روزى عمر بن خطاب به اميرالمؤمنينعليه السلام گفت: اى پسر ابوطالب! نام مهدى چيست؟ آنرا براى من بيان كن. علىعليه السلام فرمود: اسم اورا نمىگويم، چون حبيب و خليل من )رسول اكرم صلى الله عليه و آله ( با من عهد كرده است اسم او را براى كسى بيان نكنم تا اينكه خداوند وى را مبعوث و ظاهر گرداند و اين از امورى است كه خداوند عزّوجلّ علم آن را نزد پيامبرش امانت و وديعه نهاده است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 18:9 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذالک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین ... اللهم العن عمر و ابوبکر و عمر و عثمان و عمر و العن اعداء الله اجمعین شهادت بانوی دوعالم صدیقه طاهره بر یوسف زهرا و شما شیعان تسلیت باد
«إنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَآ أنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَ الْهُدَي ... أُولائِكَ يَلْعَنَهُمُ اللهُ وَ يَلْعَنَهُمُ اللّاعِنُونَ» (بقره/ 159) همانا آن گروه ]از اهل كتاب[ كه آيات و دلايل روشن و وسيلهي هدايتي را كه فرستاديم، كتمان ميكنند، ]و پنهان و مخفي ميدارند[ ... خداوند آنها را لعنت ميكند و لعنت كنندگان ]از جن و انس و مَلك نيز[ آنان را لعنت ميكنند. مادر! مرا از عاشورا مترسان. مرا به كربلا دلداري مده. عاشورا اينجاست! كربلا اينجاست! اگر كسي جرأت كرد در تب و تاب مرگ پيامبر، خانهي دخترش را آتش بزند، فرزندان او جرأت ميكنند، خيمههاي ذراري پيغمبر را آتش بزند. من بچه نيستم مادر! شمشيرهايي كه در كربلا به روي برادرم كشيده ميشود، ساختهي كارگاه سقيفه است. نطفهي اردوگاه ابن سعد در مشيمهي سقيفه منعقد ميشود. اگر علي اينجا تنها نمانْد كه حسين در كربلا تنها نميماند. حسين در كربلا ميخواهد با دليل و آيه اثبات كند كه فرزند پيامبر است. پيامبري كه تو در خانهي او و در حريم او مورد تعدي قرار گرفتي. تعدي به حريم فرزند پيامبر سنگينتر است يا نوهي پيامبر؟ خوت گفتهاي ما حداكثر تازيانه ميخوريم، امّا ميخ آهنين بدنهايمان را سوراخ نميكند. مادر! وقتي تو را از پشت در بيرون كشيدند، من ميخهاي خونين را ديدم. نگو گريه نكن مادر! بايد مرد در اين مصيبت، بايد هزار بار جان داد و خاكستر شد. ما سختجاني كردهايم كه تا كنون زنده ماندهايم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 2:40 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
از انتظار خسته ام و يا دلم گرفته است؟ تو مدتي است رفته اي , بيا دلم گرفته است نگاه سرد پنجره به کوچه خيره مانده بود گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است گذشتم از هزاره ها در امتداد دوري ات به ذهن من نمي رسد کجا دلم گرفته است به چشم خود نديده ام شکوه چهره ي تو را شبي بيا به خواب من , بيا دلم گرفته است
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 19:14 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام يه عزيزي با نام مستعار (بنده خدا) خواسته بود شعرهاي سيد اميرحسين ميرحسيني رو تو وبلاگ قرار بديم.اينم يكي از همون شعرها
چیزی از ما شدن نمی دانید
ظاهرا مثل سنگ میمانید زندگی تان پر از خرافه شده است عشق از دستتان کلافه شده است او که عاشق شدن گناهش بود مرگ تاوان اشتباهش بود من به حافظ تفالی زده ام من به آینده ها پلی زده ام خواهد آمد کسی که در راه است طرف صحبتش دل چاه است به بیابان امید خواهد داد اقتداری به بید خواهد داد سر کوچه چراغ خواهد زد وسری هم به باغ خواهد زد درصف اقتدا نخواهد ماند او فرادا نماز خواهد خواند او که یک شب گریست خواهد رفت آبرویی که نیست خواهد رفت ازشما اعتراف خواهد خواست که بگویید تازیانه کجاست زود از فرصت استفاده کنید روی خود نقشه ای پیاده کنید شاید او از تبار باران شد شاید از آمدن پشیمان شد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 10:50 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
شعری خدمت امام زمانمان
خورشيد رخ مپوشان در ابر زلف، يارا !چون شب، سيه مگردان روز سپيد ما را ما را ز تاب زلفت، افتاد عقده بر دل بر زلف خَم به خَم زن، دست گره گشا را فخر جهانيان شد، ننگ صنم پرستى جانا ز پرده بنماى، روى خدانما را اى آشكارِ پنهان! بُرقَع ز رخ برافگن تا جلوه ات ببينم، پنهان و آشكارا بى جلوه ات ندارد، ارض و سما فروغى اى آفتاب تابان، هم ارض و هم سما را بازآ كه از قيامت، برپا شود قيامت تا نيك و بد ببيند در فعل خود، جزا را اى پرده دار عالم! در پرده چند مانى؟! آخر ز پرده بنگر، ياران آشنا را بازآ! كه بىوجودت، عالم سكون ندارد هجر تو، در تزلزل افگند ماسوا را حاجت به تست ما را، اى حجّت الهى! آرى به سوى سلطان، حاجت بود گدا را عمرى گذشت و مانديم، از ذكر دوست غافل از كف به هيچ داديم، سرمايه بقا را! ما را فكنده غفلت، در بستر هلاكت درمان كن اى مسيحا! اين درد بى دوا را اى پرده دار عالم! در پرده چند پنهان؟! بازآ و روشنى بخش، دل هاى باصفا را
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 2:25 توسط عاشق مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
اينم يه شعر ديگه بر در چه می زنید دری وا نمی شود من گشته ام نگرد که پیدا نمی شود دریا دلم چگونه به یک قطره دل دهم یک قطره آب مانده که دریا نمی شود لیلا یکی درست بگویم خدا یکی هر کس به یک کرشمه که لیلا نمی شود او سیب خواست تو دیگر بگو چرا آدم که خام خواهش حوا نمی شود حق با تو بود گر به دلت مهر ما نبود یوسف که پایبند زلیخا نمی شود من گشته ام تمام جهان را عزیز من هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 3:5 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
فراق !!! از فراقت به جواني همگي پير شديم بي تو از وادي دنيا همگي سير شديم بي خود از حادثه ي عشق تو ديوانه و مست عاشق کوي تو گشتيم و زمين گير شديم تا که وصفي ز کمان و خم ابروي تو رفت... در پي ديدن رويت همگي تير شديم از کمان خانه ي زلفت همه بالا رفتيم در سراشيبي ابروت سرازير شديم گو گدايان در اين خانه بيايند که ما از گدايي به در تو همگي مير شديم عاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند... جمله در حلقه ي تو در غل و زنجير شديم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 23:52 توسط بچه شيعه
|
|
||
|
|
|
|
|
باورکن این شهر جای زندگی نیست تاناخدایانند جای بندگی نیست این تیره دلها ازشقایق سربریدند اینهابرای آخرت ذلت خریدند دیندارهای شهرمان درخواب رفتند اهل نمازوعشقبازی آب رفتند دیگرکسی اهل دعااهل صفانیست دیگرکسی دنبال مردان خدانیست چشم کسی ازترس داورغرق نم نیست بی دین و دنیاپیشگان درشهرکم نیست هراهل دل درشهرماخانه نشین است هررادمردی باغم وغصه قرین است دیوارهای شهرمان راغم گرفته سجاده ها درخانه هامان نم گرفته دیگرکسی دلتنگ عصرجمعه هانیست دیگرکسی درفکرویاد جبهه ها نیست قران شده بازیچه ی یک مشت نامرد اسباب دکان ریای خلق بی درد پیرغریب شهرازماخسته گشته ازنامرادیهادوبالش بسته گشته یک روزاینجاعرصه ی حکم وقصاص است دنیاپرازشمرویزیدوعمرعاص است بایدبیایدآنکه مردآسمانهاست بایدبیایدآنکه فوق کهکشانهاست بایدبیایدعدل رابرپانماید میزان حق راباخودش معنانماید وقتی بیاید شهرپرجوش وخروش است صوت کلامش گوییابانگ سروش است من منتظرتافصل هم عهدی بیاید باذوالفقارحیدری مهدی بیاید |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 22:16 توسط رضا
|
|
||