|
|
|
|
|
بسم الله و بذکر حجت الله مي دانم که به فرياد من مي رسي ، روزي که زمزمه اي ضعيف ، برايم با مرگ برابر مي شود . وقتي که فريادم از درون پرالتهابم مي جوشد که : " اللهم ارني الطلعه الرشيده والغره الحميده . . . " و در آن دم که اشک امان از کفم مي ربايد . از خدا تو را طلب مي کنم ، باز هم : " اکحل ناظري بنظره مني اليه " اشکم ، ره زلال عشق آسماني حق را مي جويد ، و آن عشق ، تو هستي که " انهم يرونه بعيداً و نراه قريبا " . . . . و ما ، منتظران خاکي تو ، اي مهمان آسماني ، تو را قريب مي بينيم و حضورت را ، ما ، به دعاي سحرگاه خود دلخوشيم که با زبان زميني از خداي بزرگ آسماني ، " عجل لوليک الفرج " را طلب مي کند . . . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 22:12 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
بارالها! چگونه باور كنم نبودنش را وقتي
كه محبت دستي نوازشگر در تار و پود وجودم ريشه مي دواند چگونه
باور كنم سكوت درياي چشمهايم را وقتي
كه قايق مهربانيش بي ناخدا در اوج آسمانها به پيش مي رود. تا پيام آور حضور صدفي باشد كه يازده مروايد سبز
را با خود به همراه دارد. وقتي
كسي نيست كه درد آشنايم باشد فرشته اي پيدا مي شود تا
در خلوت هنوز
ستاره اي بي نورم كه در انتظار شعاعي از خورشيد لحظه شماري مي كنم. كويري
در انتظار آبم و
حتي درياي اشكهايم كويرتف زده وجودم را سيراب نمي كند. از
ستارگان آسمان سراغ مي گيرم و
چون پرنده اي عاشق گمگشتهام را درميان فرشتگان آسمان مي جويم. هر شب با ياد تو به خواب مي روم و صبح در انتظار
... مي
دانم كه مي آيي و غبار غم و اندوه هزاران ساله را از قلبهاي خسته مان مي زدايي و اشكهاي زلالمان
را از گونه هايمان برمي چيني. مي
آيي و ضريح گمشده ياسي كبود را نشانمان ميدهي و
مسيح مريم را با خويش همراه مي سازي . مي
آيي و
صندوقچه موسي را برايمان مي گشايي و
آنگاه در كنار كعبه عشاق سر بر آستان بندگي خدايي ميسايي كه آمدنت را به منتظران
و مستضعفان جهان وعده داده بود. مي
آيي و آن
روز، روز
شادي چشمهاي منتظري است كه عاشقانه مي گريند و به سويت بال و پر مي گشايند |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 14:20 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بر آل ياسين، سلام بر مهدي امتها و جامع تمام کلمات وحي الهي. سلام بر آنکه شمشير برکشيده و ماه تابان و
نور درخشان است. سلام بر آفتاب شب ظلماني جهان و قرص ماه
ايمان. سلام بر بهار مردمان و نشاط آفرين روزگار. «شب هجرانت اي دلبر، شب
يلداست پنداري رخت نوروز و ديدار تو، عيد ماست پنداري » اي بهار دلها و
اميدبخش انسانها و سرور و شادي روزها، اي خورشيد
ظلمتها و ماه تمام نماي جمال خدا. اي حقيقت عشق و
مظهر پرستش، اي شکوفه طه و
غنچه شکفته زهرا، عليهاالسلام. اي سرو خوش قد و
رعنا، اي چهره ات چون آفتاب، روشن و دلربا، اي در رهت،
جانها فدا و نشان غمت، اشکها. اي عصاره زمان و زيباييها، اي هماره با ما
و ناپيدا، اي سوخته در فراغت عاشق و شيدا، اي مونس و همدم اوليا، اي خمار نگاهت راز هستي ها، اي طاووس خوش خرام بهشت اعلي، اي شراب عشقت،
نوش جانها، اي خزينه علم و
نهايت حلم، اي مسکن برکت و معدن حکمت، اي تمام محبت، اي گرد و غبار
مقدمت توتياي چشم ما، اي شمع جهان افروز، بيا! اي شاهد عالم سوز بيا! اي کعبه اميد عيان شو. اي درخشش هستي بتاب! اي خورشيد جان و
جهان جلوه گر شو!، اي فروغ فضليت بتاب! اي راز عظيم تجلي چهره بنماي، اي پاکترين خونها نثار عشقت، به پا خيز! اي دشت و دمن در
انتظارت با دم عيسايي ات، زنده گردان! اي کشتي نجات، رهايي بخش و اي مرهم سينه ها درمان کن. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 20:35 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
شهادت مظلومانه جواد الائمه عليه السلام بر حضرت حجة ابن الحسن روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه تسليت باد
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 8:23 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
آه مي کشم تو را , با تمام انتظار پر شکوفه کن مرا , اي کرامت بهار در رهت به انتظار , صف به صف نشسته اند کرواني از شهيد , کارواني از بهار اي بهار مهربان , در مسير کاروان گل بپاش و گل بپاش , گل بکار و گل بکار بر سرم نمي کشي , دست مهر اگر , مکش تشنه محبتند , لاله هاي داغ دار دسته دسته گم شدند , مهره هاي بي نشان تشنه تشنه سوختند , نخل هاي روزه دار مي رسد بهار و من , بي شکوفه ام هنوز آفتاب من , بتاب ! مهربان من , ببار ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 12:32 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
ميلاد با سعادت و برادر گرامي و عليهما السلام عليهما السلام اهل بيت عليهم السلام
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 0:33 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم یا صاحبالزمان! وعدهي ما 10 تا ۲۰ شعبان
دههي فرخندهي مهدويّه
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 0:23 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
عيد سعيد مبعث بر امام عصر روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه، همه خاندان وحي و تمام شيعيان و مسلمانانِ حق جو مباركباد
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 19:39 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
از اين بن بست تنگ من مني ها ببر ما را به دشت روشني ها
به قرآن، بي تو احساسي غريبيم در اين دنياي آدم آهني ها
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 0:10 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
آمين
اللهم اعزه به، وانصره وانتصر به، وانصره نصرا عزيزا، وافتح له فتحا يسيرا، واجعل له من لدنک سلطانا نصيرا. اللهم اظهر به دينک و سنة نبيک، حتي لا يستخفي بشي ء من الحق مخافة احد من الخلق خدايا! زمين از زمزمه ذکر تو به دور است. نه حراي معرفتي، نه عزلت نشين حيرتي، نه بويي از معرفت، نه زمزمه اي از محبت. اي مهربان! آيا صداي گوشه نشينان منتظر مهدي، عجل الله تعالي فرجه، را بي پاسخ خواهي گذاشت؟ آيا گرفته ترين نگاهها را که در سپيده دمان و آنگاه که سرخي شفق مي درخشد، بر مهدي تو، عجل الله تعالي فرجه، سلام مي فرستند فراموش خواهي کرد؟ آيا اين سينه هاي سوخته که از ميان جماعت مرداب زده به عشق تو و مهدي تو، عليه السلام، زنده اند در بي پناهي رها خواهي کرد؟ کاسه هايشان خالي است. ديگر اشک هم ياري نمي کند. لهيب فروزان عطش در صحراي صبر مي سوزاندشان. اضطرابشان را بنگر در امواج بغضهاي فرو خورده. گويي اندوه تمام حنجره ها در آواز وداعشان نهفته است. امروز امير در ميخانه تويي تو فريادرس اين دل ديوانه تويي تو مرغ دل ما را که به کس رام نگيرد آرام تويي، دام تويي، دانه تويي تو اي مهربان پروردگار ما! پيروزي را قرين او گردان و سوختگانش را پيروز گردان. فتحي که عالم را در برگيرد و سروش عشق، نواي فتح سر دهد. دروازه اي از برکات به رويش بگشا که افق پيروزي و نصر در آن سلطنت باشد. مهربان! به وسيله او در هنگامه اي که فتنه ها دين را در جهان غريب مي گردانند اسلام را ظاهر گردان و سنت پيامبر، صلي الله عليه وآله، را به دست او آشکار فرما... آنچنان سلطنتي که انسان زير چتر آسايش آن آرام گيرد و احدي از مردمان از آن گمراه نشود. خدايا! اباصالح، عجل الله تعالي فرجه، را سلامت بدار و مؤمنان را به وسيله او به دار عافيت روانه کن. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 22:11 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
حدیث شماره 7: - عن الحسين بن علىعليه السلام قال: جاء رجل الى اميرالمؤمنينعليه السلام فقال له: يا اميرالمؤمنين نبئّنا بمهديكم هذا؟ فقال: اذا درج الدارجون و قلّ المؤمنون و ذهب المجلبون فهناك. فقال: يا اميرالمؤمنين عليك السلام ممّن الرجل؟ فقالعليه السلام : من بنىهاشم من ذروة طود العرب... [1][9] از حسين بن علىعليه السلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود: شخصى خدمت علىعليه السلام آمد و به آن حضرت گفت: اى اميرمؤمنان براى ما از مهدىعليه السلام سخن بگو. على بن ابيطالبعليه السلام فرمودند: هنگامى كه رفتنىها بروند و اهل ايمان كم شوند و آشوبگران و جنگ طلبان نابود گردند، در چنين شرايطى او ظهور خواهد كرد. آنگاه همان شخص عرضه داشت يا اميرالمؤمنين! درود و سلام بر تو باد، حضرت مهدىعليه السلام از كدام طايفه است؟ حضرت فرمودند: او از بنىهاشم است كه بهترين طايفه عرب و قُلّه شرف و جوانمردى به حساب مىآيد. حدیث شماره 8: - ...عن ابن زرير الغافقى، سمع علياًعليه السلام يقول هو من عترة النبىصلى الله عليه و آله[2] [10] نقل شده است كه ابن زرير غافقى شنيد كه على بن ابيطالبعليه السلام مىفرمايند: مهدىعليه السلام از عترت پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله است. حدیث شماره 9: - قال على بن ابىطالبعليه السلام : هو فتىً من قريش... [3][11] على بن ابيطالبعليه السلام فرمودند: او (حضرت مهدىعليه السلام ) از قبيله قريش... است. نام مبارك مهدىعليه السلام در مجموعه سخنان حضرت علىعليه السلام با روشهاى مختلفى از نام مبارك امام زمانعليه السلام ياد مىشود. در يك مورد تصريح به نام آن حضرت غير جايز دانسته شده است. در مورد ديگر از آن با اشاره سخن به ميان مىآيد و بالاخره در مورد ديگر به صراحت نام مخصوص بيان مىشود. حدیث شماره 10: - ...عن جابر بن يزيد الجعفى قال: سمعت ابا جعفرعليه السلام يقول: سأل عمر اميرالمؤمنينعليه السلام عن المهدىّ فقال: يا ابن ابى طالب اخبرنى عن المهدىّ ما اسمُهُ؟ قالعليه السلام : امّا اسمُهُ فلا، انّ حبيبى و خليلى عَهِدَ اِلىَّ ان لا اُحدِّث باسمِهِ حتّى يبعثه اللَّه عزّوجلّ و هو ممّا استودع اللَّه عزّوجلّ رسوله فى علمه. [4][12] جابربن يزيد جعفى مىگويد: از امام باقرعليه السلام شنيدم كه مىفرمود: روزى عمر بن خطاب به اميرالمؤمنينعليه السلام گفت: اى پسر ابوطالب! نام مهدى چيست؟ آنرا براى من بيان كن. علىعليه السلام فرمود: اسم اورا نمىگويم، چون حبيب و خليل من )رسول اكرم صلى الله عليه و آله ( با من عهد كرده است اسم او را براى كسى بيان نكنم تا اينكه خداوند وى را مبعوث و ظاهر گرداند و اين از امورى است كه خداوند عزّوجلّ علم آن را نزد پيامبرش امانت و وديعه نهاده است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 18:9 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذالک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین ... اللهم العن عمر و ابوبکر و عمر و عثمان و عمر و العن اعداء الله اجمعین شهادت بانوی دوعالم صدیقه طاهره بر یوسف زهرا و شما شیعان تسلیت باد
«إنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَآ أنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَ الْهُدَي ... أُولائِكَ يَلْعَنَهُمُ اللهُ وَ يَلْعَنَهُمُ اللّاعِنُونَ» (بقره/ 159) همانا آن گروه ]از اهل كتاب[ كه آيات و دلايل روشن و وسيلهي هدايتي را كه فرستاديم، كتمان ميكنند، ]و پنهان و مخفي ميدارند[ ... خداوند آنها را لعنت ميكند و لعنت كنندگان ]از جن و انس و مَلك نيز[ آنان را لعنت ميكنند. مادر! مرا از عاشورا مترسان. مرا به كربلا دلداري مده. عاشورا اينجاست! كربلا اينجاست! اگر كسي جرأت كرد در تب و تاب مرگ پيامبر، خانهي دخترش را آتش بزند، فرزندان او جرأت ميكنند، خيمههاي ذراري پيغمبر را آتش بزند. من بچه نيستم مادر! شمشيرهايي كه در كربلا به روي برادرم كشيده ميشود، ساختهي كارگاه سقيفه است. نطفهي اردوگاه ابن سعد در مشيمهي سقيفه منعقد ميشود. اگر علي اينجا تنها نمانْد كه حسين در كربلا تنها نميماند. حسين در كربلا ميخواهد با دليل و آيه اثبات كند كه فرزند پيامبر است. پيامبري كه تو در خانهي او و در حريم او مورد تعدي قرار گرفتي. تعدي به حريم فرزند پيامبر سنگينتر است يا نوهي پيامبر؟ خوت گفتهاي ما حداكثر تازيانه ميخوريم، امّا ميخ آهنين بدنهايمان را سوراخ نميكند. مادر! وقتي تو را از پشت در بيرون كشيدند، من ميخهاي خونين را ديدم. نگو گريه نكن مادر! بايد مرد در اين مصيبت، بايد هزار بار جان داد و خاكستر شد. ما سختجاني كردهايم كه تا كنون زنده ماندهايم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 2:40 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
از انتظار خسته ام و يا دلم گرفته است؟ تو مدتي است رفته اي , بيا دلم گرفته است نگاه سرد پنجره به کوچه خيره مانده بود گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است گذشتم از هزاره ها در امتداد دوري ات به ذهن من نمي رسد کجا دلم گرفته است به چشم خود نديده ام شکوه چهره ي تو را شبي بيا به خواب من , بيا دلم گرفته است
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 19:14 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
يا لطيف فردا را چگونه مي توان ديد فردايي که امروزش همه در غوغا است فردايي که امروزش را از عمق افکار خسته مردم مي بينم کجاست يک دل آرام کجاست آرزوهاي آرزو نشده کجاست اميدي که باز سوي اميدوارش باز گردد
نمي دانم اشکم را براي که بريزم نمي دانم سوز عشق را از که بايد بياموزم کاش ميشد در بن بست سکوت خانه اي از فکر نساخت کاش ميشد عشق را در خاکستر ياد ها نگاه داشت کاش ميشد اشک را در جويبار احساس نريخت چرا اين مردم دل هاشان را با آب سياه افکار ديگران مي شويند چرا اين مردم عطش بودن را در انتظار ديدار يار سيراب نمي کنند چشمانم از خيره شدن بر صفحات خالي ذهنم خسته شده نمي دانم چرا هر چه در بيراه هاي تنهاييم پرسه ميزنم خانه تنهايي هايم را نمي يابم کاش مي آمدي و من را از حصار سخت دو دلي نجات ميدادي فردا روز توست روز شنيدن بوي نرگس روز ديدن خال گونه ات روز انتظار روز تقديم اشکها بر زير پايت روز شکستن ديوار دوري هفت روز مرا درياب
مي داني چه بايد باشم مي داني چه مي خواهم باشم دستم را بلند کرده از تو مدد مي خواهم تا يک دل آرام را , تا آرزوي بازگشتت را , تا اميد به انتظارت را از تو طلب کنم مي خواهم بدانم چگونه دلم را به دست افکار تو , اشکم را در دامان تو , سوز عشق را براي تو داشته باشم ديگر نمي گويم کاش ميشد ميگويم از تو مي خواهم که خانه اي را که در بن بست سکوت ساخته ام ويران سازي ميگويم از تو مي خواهم که عشق به خودت را همچون داغي آتش در سينه ام نگاه داري ميگويم از تو مي خواهم که اشک هايم را در جويبار انتظارت بريزم
صدايم را از ميان انبوه درد هاي عاشقانش شنيد من مي سوزم جوابش را نمي شنوم دفتر افکارم سفيد است اما او برايم نوشته است با رنگ سفيد مي خواهد من خود بيابم مي دانم نوشته است که فرياد سکوتش بلند است آري بايد بشنوم مي دانم که سبکي هواي درونم از گرد و غبار قدمهايش بر روي ذهن پريشانم است مي دانم که آرامش درياي قلبم از آرامش آبيه نگاهش است منتظر آمدنم است پس منتظر آمدنش مي مانم با عشق به او , با مدد از او و با توکل از خداي او يا حق |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 3:20 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
اي حبيب من بابي انت و امي يا آل المصطفي اني مؤمن بولايتکم معتقد لامامتکم مقر بخلافتکم ديشب به سيل اشک ره خواب مي زدم نقشي به ياد خط تو بر آب مي زدم مولاي من! از گذشتگان هر که خبر دار مي شد که امت آخرالزمان يگانه امام و راهنماي خود را فراموش ميکنند دلش به حالمان سوخت؛ چرا که باورشان نمي آمد که مي توان بدون خورشيد هم زندگي کرد و باورشان نيامد که مگر مي شود بدون گرماي محبوب، سرد و يخزده روزگار را گذراند. حبيب من! قصه پر غصه فراق و جدايي تو را هر اهل دلي که بشنيد از درد جانش به خزان نشست . اهل دل که نه، داستان غيبت تو را بر هر سنگ و گياه و حيواني که خواندند پژمرده گشت... کبوتران آسمان به حال ما بيچارگان رقت کردند، ماهيان آب ها، مدام عوض ما ظهور تو را طلب کردند امّا اين درد را به کجا برم اي حبيب همه جان هاي پاک اي حبيب هر سنگ و درخت من، من که بايد مدام به انتظار تو باشم. من که بايد چشمانم هميشه اشک آلود نيامدنت باشد . من که بايد بغض بزرگي همواره راه نفسم را بگيرد . آسوده و بي خيال به دور از تو به خود مشغول شدم آري همه ما به خود مشغول شديم رفتيم به نماز ايستاديم و نفهميديم که او شرط نماز؛ يعني قبله ما در کجا مانده است . نفهميديم که او در کجا تنها مانده است . نفهميديم که نماز بدون امام عشق معنا ندارد. نفهميديم نماز بدون تکبير پيشواي محبت نماز نيست و از اين رو همه نمازهايمان رنگ عادت به خود گرفت . آري رفتيم به طواف حرم و نفهميديم که خورشيد و ماه و ستاره، همه مخلوقات طواف وجود او مي کنند به پرده کعبه چنگ زديم و هيچ نفهميديم که پرده کعبه حرمت لباس او را نيز ندارد. نفهميديم که اين همه حاجيان راه صفا گم کرده اند . و اينک که اين همه را مي نگري گريه اي غريب بر دلت سنگيني مي کند . چه مدت ها که در هنگام اشک او ما بي خبر بوده ايم ! چه ساعت ها که در هنگام حزن او ما بي خيال بوده ايم. مولاي من! آنقدر روزها و شب ها آمد که ما به خود نيامديم و نپرسيديم چرا تو در صحراها خيمه نشين شده اي. چرا که دور از مردمان زندگي مي کني ؟ ما به خود نيامديم و تو هر روز اميدواري که ما به سويت برگرديم . تو هر روز چشم انتظاري که ما براي نيکبختي خودمان ، براي سعادت خودمان به سوي تو برگرديم . مولاي من! اي خسته سال هاي طولاني غيبت ، اي رنجور نامردمي ما ، اينک ما ، در دل تار شب ، در خلوت بي کسي روز ، آرام بر مي خيزم ، دو رکعتي نماز حاجت مي خوانم که مرا ببخشي . دو رکعتي نماز نياز مي خوانم که بدي ها و غفلت هايم را ناديده بگيري ، و تو چقدر مهربان همه گذشته هايم را ، همه بدي هايم را ، مي بخشي ، ناديده مي گيري مهربان و پر نور. مرا مي پذيري . آري صداي شکستن دلم را اول از همه تو شنيده اي. دل نگران من قبل از همه تو بوده اي. مهربان و پر نور ، مرا مي پذيري ، و نواي گرم و صميمي ات در بند بند وجودم شنيده مي شود که مي فرمايي: «خدايا خداوندا! از درگاهت مي خواهم که از ثواب هاي من مهدي بردار و در نامه اعمال شيعياني قرار ده که اينک دل شکسته و خجلت زده برگشته اند». اللهم احي به القلوب الميته |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:57 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
- اللّهم بلى لا تخلو الارض من قائم لِلّه بحجّةٍ: امّا ظاهراً مشهوراً و امّا خائفاً مَغموراً لئلا تبطُلَ حجج اللّه و بيّناته و كم ذا و أين؟ اولئك واللّهِ الاقلّون عدداً و الاعظمون عنداللّه قدراً يحفظُ اللّه بهم حُججه و بيّناته... اولئك خلفاء اللّه فى ارضهِ و الدعاةِ الى دينهِ.[1] ... بارخدايا آرى! زمين از امامى كه قيام بر حق كند خالى نخواهد ماند. او يا آشكار و شناخته شده است يا ترسان و پنهان است تا حجتها و دليلهاى روشن خدا (يعنى اصول و احكام دين و تعاليم انبياء) از بين نرود. اما اينكه ايشان چند نفرند و كجايند؟ به خدا سوگند از نظر تعداد آنها بسيار كم هستند ولى از جهت منزلت و بلندمرتبهگى در نزد خداوند بسيار بزرگوارند. خداوند به وسيله ايشان حجّتها و دليلهاى روشن خود را حفظ مىكند... آنان خلفا و نمايندگان خدا در روى زمين هستند و مردم را به سوى دين و احكام و مقررات او دعوت مىكنند... در لابلاى سخنان على بن ابيطالبعليه السلام روايات زيادى در زمينه معرفى نسب امام زمانعليه السلام به چشم مىخورد كه به يك بيان مجموعه اين قبيل از روايات به سه دسته تقسيم مىشوند. در بخشى از آنها او را فرزند خودشان معرفى مىكنند، در قسمتى ديگر آن حضرت را از فرزندان حضرت فاطمه عليها السّلام و بالاخره در دستهاى از روايات حضرت مهدىعليه السلام را از اولاد امام حسينعليه السلام معرفى كرده اند.
- عن ابى جعفر محمد بن علىعليه السلام قال: خطب اميرالمؤمنين على بن ابيطالبعليه السلام بالكوفة بعد منصرفه من النهروان... فحمد اللّه و اثنى عليه و صلىّ على رسول اللّه صلى الله عليه و آله و ذكر ما انعم اللّه على نبيّه و عليه ثم قال: ...و مِنْ وُلدى مهدىُّ هذِهِ الاُمّة [۲] امام محمد باقرعليه السلام مىفرمايند: اميرالمؤمنين على بن ابيطالبعليه السلام وقتى كه از جنگ نهروان به كوفه برگشتند براى مردم خطبه اى خواندند... در آن خطبه نخست خدا را سپاس گفتند و درود به روان پيامبرصلى الله عليه و آله فرستادند و نعمتهايى را كه خداوند به رسولش و بر خود آن حضرت عنايت كرده است يكى يكى شمردند سپس در ادامه فرمودند: از جمله نعمتهاى خداوند بر من آن است كه مهدىّ اين امّت از فرزندان من است.
- عن زرّبن حبيش سمع عليّاً [عليه السلام ] يقول: المهدىّ رجلٌ منّا مِنْ وُلد فاطمة. [۳] زرّبن حبيش شنيد كه على بن ابيطالبعليه السلام مىفرمود: مهدى مردى از ما اهلبيت و از فرزندان حضرت فاطمه زهرا است.
- ...عن على بن موسى الرضاعليه السلام عن ابيه... عن ابيه اميرالمؤمنين على بن ابيطالبعليه السلام انه قال: التّاسِعُ مِنْ وُلْدِك يا حُسَيْنُ هُوَ القائِمُ بالحق... [۴] ... حضرت امام رضاعليه السلام از پدر بزرگوارش موسى بن جعفرعليه السلام و او نيز از پدرش... او از امام حسينعليه السلام و آن حضرت از اميرالمؤمنين على بن ابيطالبعليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت خطاب به امام حسينعليه السلام فرمودند: نهمين فرزند تو اى حسين! قائم بر حقّ (مهدىعليه السلام ) است...
ابن عياش در كتاب مقتضب مىگويد: شيخ ابوالحسين بن عبدالصمد بن على از نوح بن دراج و چند نفر ديگر نقل كرد كه آنها در حضور اميرالمؤمنينعليه السلام بودند، وقتى امام حسينعليه السلام وارد شد حضرت به ايشان فرمودند: پدرم به قربان پدر فرزند بهترين كنيزها! به آن حضرت گفته شد: يا اميرالمؤمنين علّت چيست كه براى امام حسينعليه السلام اين تعابير را به كار مىبريد؟ فرزند بهترين كنيزها كيست؟ حضرت علىعليه السلام در جواب فرمودند: او گمشدهاى است كه از نزديكان و خويشاوندان و وطن خود دور است، نام او م-ح-م-د فرزند حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين است؛ در اين هنگام دست خود را بر سر مبارك امام حسينعليه السلام نهاده فرمودند: همين حسينعليه السلام . [1]- نهجالبلاغه فيض الاسلام، حكمت 139ص .1158 [۲] معانىالاخبار، ج 1ص 138باب 28ح 9ط دار الكتب الاسلاميه؛ بحارالانوار، ج 35ص .45 [۳] ملاحم ابن طاووس، ص 175ح 203 كنزالعمال، ج 14ص 591ح .39675 [۴] كمال الدين، ج 1ص 304 اثباةالهداة، ج 6ص 395 [۵] بحارالانوار، ج 51ص 110و 111
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 21:39 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
يا صاحب الزمان!
در کدامين اوج در کدامين عروج چشم به راه آمدنت، در پس تمامي دريچه هاي زمين ايستاده ام چقدر دلم تنگ شده است! و نطفه يک سؤال که در سرم بارور مي شود! پس تو کي مي آيي؟ تو اي وسعت بيداري اي همه دريايي، که دلم لبريز از عطش هاي بياباني است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 2:55 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
حدیث شماره 1:
بار خدايا! همواره بايد در روى زمين تو حجتى براى بندگانت داشته باشى تا خلق را به دينت راهنمايى كند، و علم تو را به آنها بياموزد تا حجّت تو تباه نشود و پيروان اولياء تو بعد از آنكه آنها را هدايت كردهاى دوباره گمراه نگردند. [حجت تو] يا ظاهر و آشكار خواهد بود كه اطاعت او را نمىكنند و يا از ديدهها نهان خواهد بود كه مردم در انتظار او به سر مىبرند. اگر شخص و جسم او در حال هدايت مردم از آنان غائب باشد علم و آدابش در قلبهاى عاشقان حق پايدار است و آنها به آن علم و آداب پايبند هستند و به آن عمل مىكنند.
[1]- كمالالدين، ج 1ص 302ح .11 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 17:48 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
مقدمه
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: هر كسى از امّت من چهل حديث در مورد مسائل دينى كه مردم به آن نياز دارند حفظ كند خداوند در روز قيامت او را فقيه و دانشمند بر انگيزد. صرف نظر از مجموعه احتمالاتى كه در معناى حفظ حديث مطرح شده است[2] يكى از شيوههاى رايج در بين علماى پيشين اين بوده است كه از طريق تدوين مجموعه هاى چهل حديث در زمينه موضوعات مختلف دينى كه مردم بدان نياز داشته اند به نشر معارف دين مىپرداختند. اين كار را علما و انديشمندان اسلامى به عنوان مرزبانان فرهنگ اسلامى با هدف حفظ و تحكيم و ترويج احكام و تعاليم دينى انجام مىدادند. البته وجود روايات زيادى كه در آنها به حفظ چهل حديث سفارش شده است انگيزهاى بوده است كه اغلب علما در كنار تمام كارهاى علمى و فكرى و فرهنگى خود، به تدوين مجموعههاى چهل حديث اهتمام بورزند تا از اين طريق هم به انجام وظيفه خود يعنى ترويج فرهنگ اسلامى پرداخته باشند و هم به ثواب و فضيلتى كه در اين روايات وعده داده شده است نائل آيند. متأسفانه به مرور زمان به موازات رواج پيدا كردن شيوههاى جديد آموزشى و تبليغات، مسأله تدوين چهل حديث به فراموشى سپرده شد و يا حداقل از رونقى كه پيش از اين داشت افتاده است. امّا به نظر مىرسد در شرايط كنونى يعنى كم شدن فرصت مطالعه افراد در نتيجه گسترش زندگى ماشينى تأليف مجموعه هاى چهل حديث در موضوعات مورد نياز، هنوز از كار آيى بيشترى برخوردار مىباشد. از آنجا كه در دروه غيبت توجه به مسأله امامت و آشنايى با ابعاد مختلف معارف امام زمانعليه السلام از اهميت بسيار مهمى برخوردار است و از طرف ديگر راه شناخت درست اين موضوع مراجعه به روايات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهارعليهم السّلام است، لذا به حول و قوهی الهی از این لحظه و به این نیت که این حقیر هم سهمی در این وظیفهی شرعی که رسول اکرم و اهل بیت او علیهم السلام السلام بر عهده ما گذاشتهاند و اینکه توشهای برای آخرتم گردد، چهل حدیث را به مراتب خدمت شما دوستان و علاقمندان به اهل بیت علیهم السلام اسلام، نقل مینمایم. امید که مورد رضایت و قبول حقتعالی قرار گیرد. 2- در مورد معناى حفظ حديث نظرات زيادى ابراز شده است كه از جمله آنهاست: - به ذهن سپردن. - محافظت و نگهبانى از احاديث تا از بين نروند خواه از طريق به ذهن سپردن يا نوشتن يا نقل كردن براى ديگران با هر وسيله ممكن...؛ به يكى از وجوه شش گانه كه علماى حديث مىگويند يعنى شنيدن از استاد، خواندن بر استاد، شنيدن از ديگرى در حال خواندن آن بر استاد، با اجازه استاد آن را نقل كردن، و... (اربعين شيخ بهايى، ص 65و 66) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 17:42 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله و بذکر حجته اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي دل بي تو به جان آمد وقت است که باز آيي اي مولاي سبز پوشم و اي محبوب ديرينه ام سلام . قبل از هر چيز از گستاخي و بي ادبيم عذر مي خواهم و از خدايت طلب بخشش . هرچه دنبال واژه ها مي گردم که در خور وجود مقدس شما باشد بيشتر عاجز مي شوم . لذا در حد توان بسيار ناچيزم چند لحظه اي درد دل مي نمايم . سلامي از اعماق قلوب همه خستگان و دلشکستگان عالم . سلامم را با خالصانه ترين عشق و محبت تقديم محضر عزيزتان مي نمايم . مولايم ! تو خود مي داني چقدر مشتاقيم که بيايي و چگونه چون شمع مي سوزيم . . . .
مهدي جان ! هرگاه مظلومي مي بينم و يا ظلم و ستم که همه عالم را در بر گرفته است ، دلم به درد مي آيد و چون قادر به انجام کاري نيستم تو را مي جويم و با سوز و آه مي گويم يا صاحب الزمان ادرکني . . . آنگاه يادم به تمامي غصه ها و دردهاي عالم مي افتد که بر قلب نازنينتان سنگيني مي کند و مرواريد چشمان دلربايتان را جاري . . . اي خورشيد عالم تاب که از پشت ابرهاي تيره گناهانمان لطف و کرمت را از ما دريغ نمي داري و قلب هاي خسته مان را مرهم مي نهي کاش مي آمدي و قلب مجروحمان را با دستان مهربانت التيام مي بخشيدي و سايباني مي شدي براي قامت خميده مان . قبل از آمدنت بايستي تمامي سياهي ها و بدي ها را از دل خود و تا آنجا که در توان داريم از اجتماع بزدائيم و قلب کوچکمان را آماده پذيرايي از قدوم مبارکتان . . . در انتظار ظهور سبزت . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 6:8 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
خال زيباي جمال دلربايت را بنازم بوي عطر جانفزاي خاك پايت را بنازم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 12:14 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
سالروز شهادت یازدهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت و امام و خلیفه الهی در زمین حضرت امام حسن عسکری بر تمامی دوستداران آن بزرگوار و ره پویان حق، تسلیت باد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 3:53 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
آه اي چشم تو فانوس بيابان زدگان ساحل امن تو آرامش طوفان زدگان کيستي آينه گم شده در وهم غبار ؟ کيستي اي شبه شبرو مهتاب سوار ؟ اي که بر هر گذري عشق به دريوزه توست لب ما تشنه آبي است که در کوزه توست ما جگر سوخته آتش آهيم بيا ديرگاهي است تو را چشم به راهيم بيا هر شب از کوچه صداي قدمت مي آيد اشکم از ديده به پابوس غمت مي آيد صبح در آينه اما خبري نست که نيست از تو بر گونه خشکم اثري نيست که نيست جام عشق از مي چشمان تو پر خواهد شد تو گلو تازه کني حرمله حر خواهد شد گل نشکفته ام اي دور تر از دسترسم تو زمن دوري و من با تو نفس در نفسم بي تو منصور دلم را به چه داري بکشم پاي در دامن سبز چه بهاري بکشم بگذار آينه ام غرق نگاهت باشد نقطه عطف دلم ۀ خال سياهت باشد لا اقل وعده بده بلکه دلم شاد شود من خراب تو ام اي خانه ات آباد شود؛ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 2:47 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
یا ابالحسن یا علی بن موسی ایها الرضا یابن رسول الله یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله شهادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام بر حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و همه شیعیان و رهپویان حق و حقیقت تسلیت باد
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 0:28 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 3:22 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
براى تشريف به خدمت حضرت بقية الله الاعظم آداب و شرائطى لازم است كه معمولا جنبه ى زمينه سازى براى ديدار ايشان را فراهم مى سازد. به عنوان نمونه يكى از شرائطى كه جهت تشرف به خدمت حضرتش بیان مى شود، موضوع اضطرار است يعنى شخص به گونه اى خود را در مشكلات احساس كند كه دريابد هيچ نيرويى نمى تواند او را نجات دهد مگر آنكه متصل به نيروى بى پايان الهى باشد كه جلوه ى بازر آن وجود مقدس حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف مى باشد. وقتى انسان به اين مرحله رسيد كه اميدش از همه جا قطع شد و مرگ را در چند قدمى خود ديد، واقعاً احساس اضطرار مى نمايد. در اين لحظه متوجّه نيرويى خواهد شد كه مى داند مطمئناً توانايى نجات او را دارد كه همان خداوند تبارك و تعالى است كه توسط نماينده و خليفه خود در زمين يعنى حضرت مهدى(عليه السلام) إعمال قدرت مى نمايد. از اين رو علما فرموده اند اگر كسى در بيابانى خشك و بى آب گرفتار شود و راه را گم كند، هر چند جستجو كرده و به دور دست نگاه مى كند اثرى از آبادى نمى يابد. در اين حالت تشنگى و گرسنگى بر او غلبه كرده احساس مى كند تا لحظاتى ديگر مرگ او فرا مى رسد، اميدش از همه قطع شده تنها به امداد و كمك خداوند اميدوار است. در اين لحظه است به اضطرار حقيقى رسيده به همين جهت اگر مولايش را صدا بزند و بگويد: «يا اباصالح المهدى ادركنى» بى شك نجات پيدا كرده انشاء الله موفق به ديدار حضرتش نيز مى گردد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 2:52 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
يكى از بزرگان و علمايى كه مشرف به ديدار حضرت حجة بن الحسن(عليه السلام) شده است جناب شيخ صدوق رحمه الله مى باشد كه البته اين تشرف موجب بركاتى بوده است كه نه تنها خود ايشان كه جامعه تشيّع نيز از او بهره مند شده اند. و داستان اين تشرّف به اين شكل است كه خود ايشان نقل مى كنند: براى زيارت حضرت على بن موسى الرضا(عليه السلام) به مشهد مقدّس مشرّف شده بودم. و زمانيكه مدّت زيارتم تمام شد در راه بازگشت چند روزى در نيشابور اقامت نمودم. در آن شهر شيعيان براى ديدن به محل اقامت من مى آمدند. در اين رفت و آمدها متوجه شدم كه مسأله غيبت حضرت ولى عصر عجل الله فرجه شيعيان را متحيّر كرده و ايشان را به شك و ترديد انداخته است. به طورى كه از راه و روش صحيح منحرف شده و به نظرات و قياس هاى باطل روى آورده اند. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 2:40 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
السلام علیک یا بقیِه الله سيد عبدالکريم پيرمرد کفاش معاصري بود که در تهران زندگي ميکرد. بسياري از بزرگان معتقد بودند حضرت ولي عصر عليه السللام به حجره کوچک او رفت و آمد دارد ايشان به يکي از دوستان گفته بود: روزي حضرت از من سئوال فرمودند: «سيد عبدالکريم اگر يکروز ما را نبيني چه مي کني؟» من عرض کردم: آقا جان ميميرم. حضرت فرمودند: «اگر اينگونه نبود ما نمي آمديم.» |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 2:33 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
عصر ظهور آنگونه که از متون اسلامی استفاده میگردد، در عصر ظهور برکات و نعم فراوانی بر اهل زمین آشکار میگردد. این برکات و نعم را در حالت کلی میتوان به دو دسته تقسیم نمود: الف) برکات مادی ب) برکات معنوی که در زیر، با رعایت اختصار به عدهای از آنان اشاره میگردد: 1- برقراری عدالت: او مظهر عدلی است که همگان منتظر اویند، در زمان او عدل چون نور خورشید به درون خانه افراد نفوذ میکند و عدالت او شمول داشته و افراد بدکار و نیکوکار را فرا میگیرد؛ همچنین با ظهور او کتابهای آسمانی انبیای گذشته، بدون هیچ انحرافی عرضه میگردد و او بین اهل تورات با تورات و بین اهل انجیل با انجیل و با اهل قرآن با قرآن قضاوت میکند. درآن دوران حق هر کس به او بازگردانده میشود. 2- ایجاد امنیت: در زمان حکومتش امنیت در سرتاسر زمین تامین میشود؛ اشرار هلاک خواهند شد؛ فتنهگرها و غارتگرها نابود میشوند و در راهها امنیت کامل برقرار میگردد. 3- رغبت و رو آوردن مردم و اهل ادیان به دین و دیانت: براساس شیوه مناسب دعوت آن حضرت، مردم با میل و رغبت به دین و عبادت خداوندی روی میآورند و راندهشدگان از دین به سوی آشیانههای آرامبخش خویش بازمیگردند و در حکومت او بدعتها و بیدینیها و ستمگریها ریشهکن میگردد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 1:22 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
قالَ الاْمامُ سيد الشهداء أبُوعَبْدِ اللّهِ الْحُسَيْن(عَلَيْه السلام) :
وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبادَةٌ الْأحْرارِ، وَ هِيَ أفْضَلُ الْعِبادَةِ.([1])
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 0:27 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله و بذكر حجته با نام كسي شروع خواهم كرد كه پايان را او ميداند و بس. وقتي خواستم در اين باره چيزي بنويسم با خود گفتم نميتوانم ولي بعد سعي كردم و با توكل بر خدا و ياري مولايم توانستم چند خطي خطاب به مولايم بنويسم. يا صاحب الزمان- اي ياور مظلومان- اي منتقم خون خدا- آقاي من! من كه خود ميدانم لياقت سخن گفتن با شما را ندارم ولي وقتي به ياد مظلوميت جدتان اباعبدالله-عليه السلام- ميافتم اشك در چشمان حلقه ميزند و نميدانم عقده ي دل با كه واكنم. مولاي من، من همانند كسي كه در پي شب يلدايي، خسته از ظلمت و تيرگي، چشم به افق دوخته و دميدن خورشيد را آرزو ميكند- همانند كسي كه در بياباني بي انتها سرگردان مانده، تنها و وحشتزده رهنمايي را ميطلبد- همانند كسي كه در قحط سالي در كنار مزرعهي عطش زدهاش به اميد پديدار گشتن ابر رحمت ديده، به كرانههاي آسمان چشم دوخته است، در انتظار آمدن شما نشستهام. در اولين روزهاي محرم با خود ميگفتم كه امشب در كنار مولايم عزاداري خواهيم كرد اما نشد. و همينطور روز بعد منتظر مانديم تا اينكه عاشورا، قلبهايمان را در درياي عشق حسين شناور ساخت و چشمهاي ما را براي مظلوميت جدتان به اشك انداخت و همه براي جدتان عزاداري كردند. حال اي سرور و مولاي من! خود شما گوشه ي چشمي بنما تا بتوانيم برايتان دعا كنيم و بتوانيم حداقل در اين دوران سياهي و تاريك غيبت راهي براي نزديك كردن و تعجيل فرج بيابيم و آن را ادامه دهيم. به اميد آن روز كه خيمه ي سبز شما در جهان بر پا و چشمهاي ناقابل ما به جمال نوراني شما روشن گردد و ما بتوانيم در خدمت شما لباس زيبا و پرافتخاري نوكري اربابمان را بپوشيم و بتوانيم رضايت شما را جلب نماييم. سید مجتبی شجاعی نژاد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 0:5 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بر دوستان و محبان ولی عصر و عاشقان امام حسین علیهما السلام مدتی پیش مسابقه ای با نام نجوای دل در محدوده ای از شهرمون شروع شده که تا پایان صفر مهلت ارسال مطالبش هست. موضوع اون حرفهای دلمون با امام زمان در مورد امام حسین علیهما السلام هست. در این خصوص نوشته هایی که به دستمون برسه، پس از بررسی در وبلاگ درج می شه و در نهایت مطالب برگزیده، انتخاب و به بهترین جوایزی اهداء خواهد شد. شما کاربران عزیز نیز می تونید مطالب خودتون رو به آدرس ایمیل وبلاگ ارسال نموده تا با نام خودتان درج بشه. به همین بهانه نجوای دل این هفته رو به نوشته یکی از دوستان عزیز اختصاص دادیم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 0:1 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم رب الحسين اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلك اللهم العن العصابة التي جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت علي قتله اللهم العنهم جميعا اَلسَّلامُ عَلَي الْحُسَيْنِ وَ عَلَي عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَي اَوْلادَ الْحُسَيْنِ وَ عَلَي اَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. با سلام به محضر مقدس حضرت بقية الله و كسب اجازه از محضر مقدسشان و سلام به شما دوستان اهل بيت عليهم السلام. به ياري خدا و توسل به مولايمان يوسف زهرا عليه السلام از اين قسمت وارد بحث اصلي راجع به فرقه ساختگي و ضالّه وهابيت و يكي از مهمترين عوامل ايجاد اختلاف بين شيعه و سني ميپردازيم: ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 0:30 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
صلي الله عليك يا وليالعصر ادركنا اي يوسف زهرا! واقعا اين همه دردهاي شما و شيعانتان چه وقت التيام خواهد يافت؟ تا به كي بايد نظارهگر اين همه هتك حرمت به ساحت مقدس خاصّان و برگزيدگان خداوند، كساني كه اين عالم بي مقدار به خاطر وجود نازنينشان اذن وجود يافته است، بود. و چه ناسپاس مردمي هستند اين اهل زمين. اي يوسف دلرباي زهرا! هر روز در انتظار آدينه هستيم تا انتظارها به پايان رسد و چشمان ناقابل ما به ديدن قامت رعنايتان منور شود؛ و انتقام از اين ناكسان بگيريد و التيامي بر زخمهاي دل زهراي مرضيه باشيد. اما مولايم! همانطور كه صبحهاي جمعه فرحبخش است و مسرتبار، عصرهاي جمعه چقدر غم انگيز و كشنده است. چرا كه انتظار، همچنان باقي مانده و بار ديگر انتظار و انتظار و ... اي عزيز فاطمه! عاجزانه به درگاه خداوند ندبه ميكنيم كه اين جمعه، آخرين جمعهي بدون حضور شما باشد و در اين عصر جمعه جشن حضور در كنار شما برپا كنيم و شاهد تولد دين راستين پيامبر باشيم. انشاء الله خال زيباي جمال دلربايت را بنازم بوي عطر جانفزاي خاك پايت را بنازم
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 9:42 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم صلی الله علیک یا ولی العصر ادرکنا به مناسبت 23 محرم، سالگشت تخریب حرم سامرا السلام علیک یا بقیه الله! جانمان به فدایت؛ به فدای پدر و مادرت؛ به فدای جدت و خواهرش؛ به فدای شما اهل البیت. این روزها، - یقین دارم – اگر نام زیبای این بزرگواران را نزدت ببرند، اشکت بیش از پیش جاری میگردد. تو هنوز رَخت عزای سید الشهدا علیه السلام را به تن داشتی و زیارت ناحیهی مقدسه را زمزمه میکردی که یزیدیان، کربلای دیگری آفریدند و ناجوانمردانه، تو را به عزای جدیدی وا داشتند! تجاوز ودشمنی که حدّ و مرز ندارد! اگر عاشورای حسین علیه السلام در صحرای خشکیدهی کربلا به وقوع پیوست، عاشورای سامرا، در منزل شخصی تو اتفاق افتاد! اگر در کربلای حسین علیه السلام، حریم فرزند و همسر و خواهر سید الشهدا علیه السلام نادیده گرفته شد، در کربلای سامره، حرم پدرت، مادرت، جدت و خواهرش تخریب گردید. و اگر در سال 61 هجری، راه را بر خاندان حسین علیه السلام بستند و تنهای مبارک شهدا، دفن ناشده باقی ماند، در عصر انفجار اطلاعات، ماهها ست قفلهای کینه و نفاق، راه را بر پیروان اهل بیت بستهاند تا حرم، مخروبه باقی بماند. اگر پس از مصیبت کربلا، زینب سلام الله علیها ، بر تلّ زینبیه، دست بر سر کوبان، عزاداری نمود، پس از مصیبت سامرا، تو جز بر تلی از خاک، کجا میتوانستی به عزای خانوادهات به پا خیزی؟! و آیا این، نه همان است که گفتهاند: « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا »؟! ای خدای حکیم! زمانه عجب بد رسمی نهاده است و روزگار چه ناخوش سنتی را پی میگیرد! آن هنگام که خون، از هر سنگی جوشید و آسمانیان، خورشید را بر سرِ نیزه دیدند، به درگاهت شکایت بردند و تو منتقم خونش را ایستاده در محراب نماز نشانشان دادی. ما نیز هماره همان شکایت را بر سر زبان داریم و هم او را دنبال میکنیم: این المرتجی لازاله الجور و العدوان؟ کجاست آن که برای از بین رفتن ظلم و تجاوز، بدو امیدواریم؟ اگر فرشتگان الاهی در شام عاشورا، قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه را در محراب عبادت و در ردای نماز دیدند و به وعدهی انتقام او دل خوش داشتند، و دندان صبر بر جگر مصیبت نهادند، امروز – امّا – مصیبت سنگینتر است! زیرا نه فقط هنوز پرچم سرخ ثار الله بر فراز گنبد حسینی علیه السلام به انتظار نشسته است، که محراب عبادت منتقم خونش، در میان خاک و خاکستر، هم چنان دل شکسته است! و نه فقط آب در سرداب شاه علقمه گرد قبر ابوفضائل علیه السلام حیران و سرگردان است، که سرداب سامرا، در ماتم صاحب خانه، سر به دامان است. ای شیعیان منتظر مهدی عجل الله تعالی فرجه ! اگر دست تقدیر، جسمهایمان را از حضور در کربلای حسینی علیه السلام دور داشته است و اگر هنوز پیمانهی حکمت، قضای ظهور را لبالب نکرده است، اما سکوت ذلت آمیز، در مرام تشیع جای ندارد. دستهایمان به درگاه خالق هستی بلند است و زبان خواهشمان به سوی موعود حق پرستی گشاده. چشم امید به آسمان داریم و گوش بر صلای ناگهان. که ندای اسرافیل، حیات ظلم و ستم را اماته کند و زندگی عدل و داد احیا گردد. مهدیا ای داغ دیده روی داغ خیز و گیر از تربت مادر سراغ خیز و خاک از قبر بابا پاک کن خاک، پاک از دشمن سفاک کن جای دارد گر بمیرم زین الم شد خرابه صحن و سرداب و حرم نوشته شده توسط دوستي گرامي و استادي عزيز |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 0:0 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله و بذكر حجة الله سلام علي آل ياسين. السلام عليك يا داعي الله و ربّانيّ آياته آقاجون! جمعهاي ديگر از راه رسيد و چشمان ناقابل ما همچنان خيره مانده است تا جمال زيبايتان را ببينند. پس، اي مولاي من! چه وقت پردههاي غيبت كنار خواهند رفت و قامت رعناي شما نمايان خواهد شد؟ لحظه به لحظه در كوچه پس كوچههاي سرد انتظار، به دنبال شما ميگرديم تا شايد نشاني از شما بيابيم. مهربانا! از ابتداي هفته منتظر حلول آدينه هستيم و از آغازين دقايق آن، اشتياقمان براي ديدن جمال نورانيتان وصف ناشدني است. چرا كه شنيدهايم روز موعود، جمعه خواهد بود. شايد به همين خاطر جمعه به شما نسبت داده شده است. و از همين رو است كه آثار و بركات اعمال در روز آدينه بيش از ديگر ايام است. چقدر سخت است انتظار، و چه كشنده است منتظر بودن. ولي مولاي من! انتظار ما كجا و منتظر بودن شما كجا؟ يا صاحبالزمان! منتظر واقعي، خود شما هستيد كه خاطر مباركتان از اعمال شيعانتان كه دم از شيعه بودن خود ميزنند، بسيار آذرده و نگران است. اي يوسف زيباي فاطمه! كي ميشود كه اين انتظار به سر آيد و آن روز موعود فرا رسد؟ روزي كه تحقق آن تخلف ناپذير است. چرا كه خداوند بلند مرتبه جل جلاله فرموده است: اگر تنها يك روز از عمر دنيا باقي مانده باشد، آن روز را آنقدر طولاني خواهد نمود تا امر ظهور شما محقق شود و جهان را از اين همه ظلم و بيعدالتي رهايي بخشيد. همچنان منتظر خواهيم ماند و باز هم منتظر خواهيم ماند و ... مولاي من! ميدانم كه دوران غيبت، دوران بسيار سختي است؛ و انسانها در معرض ابتلا به انواع آزمايشهاي الهي، پس عاجزانه و ملتمسانه، دست نياز به سوي شما دراز ميكنيم تا از گرداب هلاكت، رهاييمان بخشيد. دست ما را بگيريد و از اين ورطهي هولناك، به سرمنزل مقصود رهنمون باشيد. يا بقية الله! شما را به حق جد بزرگوارتان حضرت اباعبدالله الحسين عليهالسلام و به حق مادر گراميتان حضرت زهراي مرضيه عليها السلام سوگند ميدهيم، دست ما را بگيريد و از هلاكت برهانيد. اي يوسف زهرا! همانطور كه صبحهاي جمعه فرحبخش است و مسرتبار، عصرهاي جمعه چقدر غم انگيز و كشنده است. چرا كه انتظار، همچنان باقي مانده است و ما به آرزويمان نرسيدهايم. انشاء الله امروز روز ظهور باشد و عصر جمعهاي زيباتر از صبحِ آن داشته باشيم. انشاء الله
اللهم عجل فرج وليك. آمين آمين آمين |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 0:20 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه مدتي است كه يكي از كاربران عزيز به نام بچه شيعه تقاضاي عضويت در اين وبلاگ به عنوان نويسنده كرده بود كه پس ارتباط با ايشان و ملاقات حضوري تصميم بر اين گرفته شد تا ايشان هم به جمع برو بچههاي وبلاگ اضافه بشه و مطالب خوب خودش در رابطه با وهابيت رو تو اين وبلاگ بذاره كه اينجانب از طرف خودم و ديگر بچههاي اين وبلاگ به ايشان خوشآمد ميگم. به اميد موفقيت براي اين دوست عزيز |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 0:49 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام به همه دوستداران و عاشقان اباعبدالله الحسین علیه السلام
در این ایام عزیز و با برکت بیزاری و نفرت خود را نسبت به قاتلان و دشمنان امام حسین علیه السلام ابراز میکنیم و از حضرتش درخواست میکنیم ما را در زمرهی دوستداران اهل بیت علیهم السلام و دشمن مخالفان و دشمنان ایشان قرار دهند و مختصر عزاداری ما را بپذیرند و توفیق خدمت به اهل بیت پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین را بیش از پیش روزی ما گرداند. انشاء الله پس بیایید همیشه این فراز از زیارت شریف عاشورا ورد زبانمان باشد: اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذالک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا ... اللهم خص انت اول ظالم باللعن منی و ابدابه اولا ثم الثانی والثالث و الرابع اللهم العن یزید خامسا و العن عبیدالله بن زیاد و ابن مرجانه و عمر ابن سعد و شمرا و آل ابی سفیان و آل زیاد و آل مروان الی یوم القیامه آمین |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 13:21 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
يا صاحب الزمان
سالهاست که در انتظار دیدن جمالت، چشم انتظاریم. به هر گلی که میرسیم، بوی تو را در آن جست و جو میکنیم. در کوچه پس کوچههای عشق به دنبال معشوق میگردیم تا شاید نشانی از تو بیابیم و بتوانیم گرمای وجودت را با تمام وجودمان حس کنیم. چه زیباست لحظهی وصال! یا صاحب الزمان عجّلاللهتعالیفرجکالشریف! قلبم آکنده از عشق به شماست، ولی اعمالم، چیز دیگری میگویند. شنیدهام که اندرون قلب مرا میبینی و گرچه اعمالم باعث آزردگی خاطر شماست ولی عشق به وصال وجود نازنینت، مرا به زندگی و آینده امیدوار میکند. مولای من! آن زمان که در جست و جوی شما آوارهی کوی و برزن هستم تا نشانی از تو بیابم، وقتی به در خیمه میرسم، متوجّه میشوم که من نیز مانند آن مرد صابونی، غرق در پستیهایی هستم که مانع رسیدن به وصال محبوب است. يا مولاي! در پایا ن عذر این حقیر را از نارسا بودن و ادا نکردن حقّ مطلب، پذیرا باشید. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 0:53 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
تاسوعاي حسيني بر مولايمان حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و شما شيعيان و دوستداران اباعبدالله الحسين عليه السلام تسليت باد عباس ! رخ تو ماه نوخاسته شد از جلوه ي تو ، رونق مه کاسته شد * * * * * * * * * * عباس ، لبت ساغري از کوثر داشت رخسار تو ، زيبايي پيغمبر داشت * * * * * نام تو ، چراغ روشن دل ها شد عکس تو ، ستاره شمايل ها شد خورشيد اميد ، " سيدي يا عباس ! " مهر تو ، کليد حل مشکل ها شد
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 1:57 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
يا صاحب الزمان عمرى است كه اشك هايم را در كوره حسرت ها انباشتهام و انتظار جمعهاى را مىكشم كه جويبار ظهورت از پشت كوههاى غيبت سرازير شود، تا آن كوره و آن حسرت ها را به آن دريا بريزم و سبكبار تن خستهام را در زلال آن بشويم. آخر اي منتقم خون خدا! كي از افق غيب بيرون مي آيي و انتقام خون به ناحق ريخته سالار شهيدان را خواهي گرفت. چقدر صبر! چقدر انتظار! آقاجون شما را به خدا قسم ميدم نيم نگاهي به اين محب بيچاره بيانداز. آقا جون! به خوبا سر مي زني مگه بدا دل ندارن يه سر هم به من بزن اي خوب خوبا آقاجون به جون حسيني كه هر دوتامون دوستش داريم واسه ديدنت نميشناسم سر از پا آقاجون
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 2:20 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
السلام عليك يا اباعبدالله يا اباعبدالله! يك جمعه ديگه هم گذشت و جمال دلرباي يوسف زهرا و منتقم خون شما رو نديديم. يا ابا عبدالله تو روايات داريم كه هر كس خدا رو به شما قسم بده حاجتش روا ميشه. پس ملتمسانه و عاجزانه خدا رو بحق شما قسم مي ديم كه به خاطر شما بقيه غيبت رو بر ما ببخشند و به منتقم خون خدا يوسف زيباي فاطمه اذن ظهور را عنايت فرمايد. انشاء الله
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 1:20 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم رب المهدي(عج) گويند مي آيد مردي ز راه دور مردي كه ميداند افسانه هاي نور مردي پر از احساس مردي پر از اشراق آن مرد مي آيد با اسب در باران ! او يك سبد در دست ! با ياري الله ! با شوقِ بخشيدن! يك سينه پر آلام! از درد ميخ و در از درد يك رود و يك سرور بي سر آن مرد مي آيد با اسب در باران دستش پر از ببخشش قلبش پر از احساس يك جمعه مي بارد باران خود بر ما آن مرد مي آيد با اسب در باران!!! آن مرد مي آيد...........! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 0:9 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
تقديم به سالار شهيدان عليه السلام به طاق آسمان امشب گل اختر نميتابد بنات النعش اكبر بر سر اصغر نمي تابد به شام كربلا افتاده در درياي شب ماهي كه هرگز آفتابي اينچنين ديگر نمي تابد به دنبال كدامين پيكر صد پاره مي گردد كه از گودال خون خورشيد بي سر درنمي تابد به پهناي فلك بعد از تو اي ماه بني هاشم چراغ مهر ديگر تا قيامت برنمي تابد فرات مهرباني تشنه ي لب هاي عطشانت تو آن درياي ايثاري كه در باور نمي تابد كنار شط خون دستي و مشكي پاره مي گويد كه عباس دلاور از برادر سر نمي تابد ز خاك تيره هفتاد و دو كوكب آسماني شد كه بر بام جهان نوري از اين برتر نمي تابد شاعر: زنده ياد نصرالله مرداني |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 0:16 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
آقاجون! یا صاحب الزمان! در این ایام عزاداری امام حسین علیه السلام که هر کس هر حاجتی داره میتونه خدا رو به امام حسین علیه السلام سوگند بده و حاجتش رو بگیره ما هم یه حاجت داریم و اون دیدن جمال عالم آرای شما در عصر ظهوره. پس آقاجون! خدا رو به حق امام حسین قسم می دیم و یکصدا با هم میگیم:
اللهم عجل فرج ولیک ای پری رو زچه رو روي نشانم ندهي مويي از طره گيسوي نشانم ندهي برای دیدن اشعار می توانید به اینجا مراجعه فرمایید |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 10:44 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
اشرف اعمال امتی انتظار الفرج . برترین و شریف ترین اعمال امت من انتظار فرج است. همان طور که می دانید انتظار فرج یکی از وظایف شیعه در دوران غیبت است. دورانی که صاجب و مولای ما پرده نشین بوده و چشم ناقابل ما به دلیل کارهای خودمان قادر و قابل زیارت نمودن ایشان نیست. پس بیایید در این ایام محرم که بسیار نزد خداوند جلیل القدر است بخصوص در شب و روز عاشورا همگی دست به دعا برداریم و با هم ندبه کنیم: اللهم عجل فرج ولیک آمین |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 23:32 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله و بذكر حجته اين حسين كيست كه عالم همه ديوانهي اوست اين چه شمعي است كه جانها همه پروانهي اوست
با سلام به همهي دوستان و ارادتمندان به حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام و فرزند بزرگوارشان حضرت حجت ابن الحسن روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء خوشحالم كه با همت دوستان اين وبلاگ آغاز به كار نمود اون اهم در ايام محرم و آغاز سال ۱۴۲۸ هجري قمري. انشاء الله بتونيم وظيفهي خودمون در خدمت به امام عصر عليه السلام رو تا جايي كه مي تونيم به انجام برسونيم تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشد منتظر نظرات، انتقادات، پيشنهادات و مطالب خوب شما هستيم. نظر يادتون نره |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 23:30 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
شاها من ار به عرش رسانم سریر فضل
مملوک این جنابم و محتاج این درم گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر این مهر بر که افکنم این دل کجا برم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 23:30 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||