|
|
|
|
|
شعری خدمت امام زمانمان
خورشيد رخ مپوشان در ابر زلف، يارا !چون شب، سيه مگردان روز سپيد ما را ما را ز تاب زلفت، افتاد عقده بر دل بر زلف خَم به خَم زن، دست گره گشا را فخر جهانيان شد، ننگ صنم پرستى جانا ز پرده بنماى، روى خدانما را اى آشكارِ پنهان! بُرقَع ز رخ برافگن تا جلوه ات ببينم، پنهان و آشكارا بى جلوه ات ندارد، ارض و سما فروغى اى آفتاب تابان، هم ارض و هم سما را بازآ كه از قيامت، برپا شود قيامت تا نيك و بد ببيند در فعل خود، جزا را اى پرده دار عالم! در پرده چند مانى؟! آخر ز پرده بنگر، ياران آشنا را بازآ! كه بىوجودت، عالم سكون ندارد هجر تو، در تزلزل افگند ماسوا را حاجت به تست ما را، اى حجّت الهى! آرى به سوى سلطان، حاجت بود گدا را عمرى گذشت و مانديم، از ذكر دوست غافل از كف به هيچ داديم، سرمايه بقا را! ما را فكنده غفلت، در بستر هلاكت درمان كن اى مسيحا! اين درد بى دوا را اى پرده دار عالم! در پرده چند پنهان؟! بازآ و روشنى بخش، دل هاى باصفا را
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 2:25 توسط عاشق مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
من،شب،واگنی خالی امید پایان تنهایی صدایی که همواره میگوید: " دلم برایت تنگ است ،نمی آیی؟
امروز امير در ميخانه تويي، تو
چه شب است يا رب امشب كه شكسته قلب ياران چه شبى كه فيض و رحمت، رسد از خدا چو باران چه شبى كه تا سحرگاه، زفرشتگان «الله» بركات آسمانى، برسد به جان نثاران شب انس و آشنايى است، شب عاشقان مهدى است شب وصل هر جدايى است، شب اشك رازداران شب تشنگان ديدار، شب ديدگان بيدار شب سينه هاى سوزان، شب سوز سوگواران شب قلب هاى لرزان، شب چشم هاى گريان شب بندگان خالص، شب راز رستگاران شب توبه و انابت، شب صدق و معنويت شب گريه و مناجات، شب شور و شوق ياران شب نغمه هاى ياربّ، شب ذكر «توبه» بر لب شب گوش دل سپردن، به سرود جويباران چه بسا كه تا سحرگاه، سفر شبانه رفتيم كه مگر نسيم لطفى، بوَزَد در اين بهاران چه خوش است يا رب امشب، كه خطاى ما ببخشى ز كرم كنى نگاهى به جميع شرمساران تو خدايى و خطاپوش، تو بزرگ و اهل احسان گنه از غلام مسكين، كرم از بزرگواران تو انيس خلوت دل، تو پناه قلب خسته تو طبيب چاره سازى، تو كريم روزگاران دل دردمند ما را، تو شفايى و تو درمان به تو مبتلا و محتاج، نه منم، كه صد هزاران به خدائيت خدايا، به مقام اوليايت به فرشتگان، رسولان، به خشوع خاكساران شب دلشكستگان را به سحر رسان، خدايا ز فروغ خود بتابان، به دل اميدواران
اللهم اعزه به، وانصره وانتصر به، وانصره نصرا عزيزا، وافتح له فتحا يسيرا، واجعل له من لدنک سلطانا نصيرا. اللهم اظهر به دينک و سنة نبيک، حتي لا يستخفي بشي ء من الحق مخافة احد من الخلق
خدايا! زمين از زمزمه ذکر تو به دور است. نه حراي معرفتي، نه عزلت نشين حيرتي، نه بويي از معرفت، نه زمزمه اي از محبت. اي مهربان! آيا صداي گوشه نشينان منتظر مهدي، عجل الله تعالي فرجه، را بي پاسخ خواهي گذاشت؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:50 توسط عاشق مهدی
|
|
||