تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف
دلشكوه هاي چند بچه شيعه در فراق پدري مهربان

بسم الله و بذکر حجت الله

مي دانم که به فرياد من مي رسي ، روزي که زمزمه اي ضعيف ، برايم با مرگ برابر مي شود .

وقتي که فريادم از درون پرالتهابم مي جوشد که :

" اللهم ارني الطلعه الرشيده والغره الحميده . . . "

و در آن دم که اشک امان از کفم مي ربايد . از خدا تو را طلب مي کنم ، باز هم :

" اکحل ناظري بنظره مني اليه "

 اشکم ، ره زلال عشق آسماني حق را مي جويد ، و آن عشق ، تو هستي که

" انهم يرونه بعيداً و نراه قريبا " .

. . . و ما ، منتظران خاکي تو ، اي مهمان آسماني ، تو را قريب مي بينيم و حضورت را ، ما ، به دعاي سحرگاه خود دلخوشيم که با زبان زميني از خداي بزرگ آسماني ، " عجل لوليک الفرج " را طلب مي کند . . .


+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 22:12  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

يا صاحب الزمان!

پس تو كي مي‌آيي؟در کدامين شب کوفه باز خواهي گشت؟

در کدامين اوج

در کدامين عروج

چشم به راه آمدنت،

در پس تمامي دريچه هاي زمين ايستاده ام

چقدر دلم تنگ شده است!

و نطفه يک سؤال که در سرم بارور مي شود!

پس تو کي مي آيي؟

تو اي وسعت بيداري

اي همه دريايي،

که دلم لبريز از عطش هاي بياباني است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 2:55  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

یا صاحب‌الزمان! می‌گویند درد انتظار مثل درد دندان است که تا به سر نیامده به عمق جان اثر می‌کند. ولی ای کاش درد انتظارت مثل هزاران درد دندان بود.

درد فراقت بند بند وجودم را می‌گدازد. نمی‌دانم چه وقت این سوز هجران به سر خواهد آمد و آن لحظه‌ی باور نکردنی برایم به وقوع خواهد پیوست.

یا صاحب‌الزمان!

تا کی در آسمان به پرنده خیره شوم؟

تا کی در پیاده‌روی نگرانی انتظار قدم زنم؟

 تا کی گل‌های سرخ را به یادت بر پرده‌ها سنجاق کنم؟

و تا کی شب‌های جمعه به یادت بخوانم سلامٌ علی آل یاسین؟

چشم به راهم و در انتظارت، تا با دلی سوخته از فراقت در نیمه‌ی شعبان برای خدمتگزاریت کمر همّت بندم.

تا یار که را خواهد و میلش به که افتد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 0:10  توسط وحيد  | 

بسم الله و بذكر حجته

با نام كسي شروع خواهم كرد كه پايان را او ميداند و بس.

وقتي خواستم در اين باره چيزي بنويسم با خود گفتم نميتوانم ولي بعد سعي كردم و با توكل بر خدا و ياري مولايم توانستم چند خطي خطاب به مولايم بنويسم.

يا صاحب الزمان- اي ياور مظلومان- اي منتقم خون خدا- آقاي من!

من كه خود مي‌دانم لياقت سخن گفتن با شما را ندارم ولي وقتي به ياد مظلوميت جدتان اباعبدالله-عليه السلام- مي‌افتم اشك در چشمان حلقه مي‌زند و نمي‌دانم عقده ي دل با كه واكنم. مولاي من، من همانند كسي كه در پي شب يلدايي، خسته از ظلمت و تيرگي، چشم به افق دوخته و دميدن خورشيد را آرزو مي‌كند- همانند كسي كه در بياباني بي انتها سرگردان مانده، تنها و وحشت‌زده رهنمايي را مي‌طلبد- همانند كسي كه در قحط سالي در كنار مزرعه‌ي عطش ‌زده‌اش به اميد پديدار گشتن ابر رحمت ديده، به كرانه‌هاي آسمان چشم دوخته است، در انتظار آمدن شما نشسته‌ام. در اولين روزهاي محرم با خود مي‌گفتم كه امشب در كنار مولايم عزاداري خواهيم كرد اما نشد. و همين‌طور روز بعد منتظر مانديم تا اينكه عاشورا، قلبهايمان را در درياي عشق حسين شناور ساخت و چشمهاي ما را براي مظلوميت جدتان به اشك انداخت و همه براي جدتان عزاداري كردند.

حال اي سرور و مولاي من!

خود شما گوشه ي چشمي بنما تا بتوانيم برايتان دعا كنيم و بتوانيم حداقل در اين دوران سياهي و تاريك غيبت راهي براي نزديك كردن و تعجيل فرج بيابيم و آن را ادامه دهيم.

به اميد آن روز كه خيمه ي سبز شما در جهان بر پا و چشمهاي ناقابل ما به جمال نوراني شما روشن گردد و ما بتوانيم در خدمت شما لباس زيبا و پرافتخاري نوكري اربابمان را بپوشيم و بتوانيم رضايت شما را جلب نماييم.

سید مجتبی شجاعی نژاد

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 0:5  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

صلي الله عليك يا ولي‌العصر ادركنا

 

اي يوسف زهرا!

واقعا اين همه دردهاي شما و شيعانتان چه وقت التيام خواهد يافت؟ تا به كي بايد نظاره‌گر اين همه هتك حرمت به ساحت مقدس خاصّان و برگزيدگان خداوند، كساني كه اين عالم بي مقدار به خاطر وجود نازنينشان اذن وجود يافته است، بود. و چه ناسپاس مردمي هستند اين اهل زمين.

اي يوسف دلرباي زهرا!

هر روز در انتظار آدينه هستيم تا انتظارها به پايان رسد و چشمان ناقابل ما به ديدن قامت رعنايتان منور شود؛ و انتقام از اين ناكسان بگيريد و التيامي بر زخمهاي دل زهراي مرضيه باشيد.

اما مولايم!

همانطور كه صبح‌هاي جمعه فرح‌بخش است و مسرت‌بار، عصرهاي جمعه چقدر غم انگيز و كشنده است. چرا كه انتظار، همچنان باقي مانده و بار ديگر انتظار و انتظار و ...

اي عزيز فاطمه!

عاجزانه به درگاه خداوند ندبه مي‌كنيم كه اين جمعه، آخرين جمعه‌ي بدون حضور شما باشد و در اين عصر جمعه جشن حضور در كنار شما برپا كنيم و شاهد تولد دين راستين پيامبر باشيم. انشاء الله

 

خال زيباي جمال دلربايت را بنازم                             بوي عطر جانفزاي خاك پايت را بنازم
گرچه سرو ناز نازد بر قدو بالاي نازش                       سرو نازم ناز كم كن نازهايت را بنازم
دردمندم از فراقت اي طبيب دردمندان                          هم غم درد فراق و هم دوايت را بنازم
اي صفاي هر مصفا مهدي زيباي زهرا(ص)                    از صفاي قلب مي گويم صفايت را بنازم
گر بلا بارد چو باران بر سرم در راه وصلت                      فاش مي گويم حبيبا من بلايت را بنازم
من گدايم من گدايم بر در گدايان در تو                       عزت و جاه وجلال هر گدايت را بنازم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 9:42  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

تورا خواندم...؟

 

اما ندانستم که برای پيمودن چشمهايت و

 

صدای گرم نفسهایت

 

سالهای سال بايد در راه باشم و هرچه بيشتر بدوم راه طولانی و طولانی تر خواهد شد ...

 

آقاي من حالم را جويا باش.

 

گر دانستی اشکم همچو شبنمی سر خورده بر لب برگ ، از دوری دستانت چکيد

نسيمی بر مشامم بفرست که عطر تو را با خود داشته باشد   ....

                                                                 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 14:14  توسط مسعود  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

صلی الله علیک یا ولی العصر ادرکنا

به مناسبت 23 محرم، سال‌گشت تخریب حرم سامرا

 

السلام علیک یا بقیه الله!

جانمان به فدایت؛ به فدای پدر و مادرت؛ به فدای جدت و خواهرش؛ به فدای شما اهل البیت.

این روزها،  - یقین دارم – اگر نام زیبای این بزرگواران را نزدت ببرند، اشکت بیش از پیش جاری می‌گردد. تو هنوز رَخت عزای سید الشهدا علیه السلام را به تن داشتی و زیارت ناحیه‌ی مقدسه را زمزمه می‌کردی که یزیدیان، کربلای دیگری آفریدند و ناجوانمردانه، تو را به عزای جدیدی وا داشتند!

تجاوز ودشمنی که حدّ و مرز ندارد! اگر عاشورای حسین علیه السلام در صحرای خشکیده‌ی کربلا به وقوع پیوست، عاشورای سامرا، در منزل شخصی تو اتفاق افتاد! اگر در کربلای حسین علیه السلام، حریم فرزند و همسر و خواهر سید الشهدا علیه السلام نادیده گرفته شد، در کربلای سامره، حرم پدرت، مادرت، جدت و خواهرش تخریب گردید. و اگر در سال 61 هجری، راه را بر خاندان حسین علیه السلام بستند و تن‌های مبارک شهدا، دفن ناشده باقی ماند، در عصر انفجار اطلاعات، ماه‌ها ست قفل‌های کینه و نفاق، راه را بر پیروان اهل بیت بسته‌اند تا حرم، مخروبه باقی بماند. اگر پس از مصیبت کربلا، زینب سلام الله علیها ، بر تلّ زینبیه، دست بر سر کوبان، عزاداری نمود، پس از مصیبت سامرا، تو جز بر تلی از خاک، کجا می‌توانستی به عزای خانواده‌ات به پا خیزی؟! و آیا این، نه همان است که گفته‌اند: « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا »؟!

ای خدای حکیم!

زمانه عجب بد رسمی نهاده است و روزگار چه ناخوش سنتی را پی می‌گیرد! آن هنگام که خون، از هر سنگی جوشید و آسمانیان، خورشید را بر سرِ نیزه دیدند، به درگاهت شکایت بردند و تو منتقم خونش را ایستاده در محراب نماز نشانشان دادی. ما نیز هماره همان شکایت را بر سر زبان داریم و هم او را دنبال می‌کنیم:

این المرتجی لازاله الجور و العدوان؟

کجاست آن که برای از بین رفتن ظلم و تجاوز، بدو امیدواریم؟

اگر فرشتگان الاهی در شام عاشورا، قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه را در محراب عبادت و در ردای نماز دیدند و به وعده‌ی انتقام او دل خوش داشتند، و دندان صبر بر جگر مصیبت نهادند، امروز – امّا – مصیبت سنگین‌تر است! زیرا نه فقط هنوز پرچم سرخ ثار الله بر فراز گنبد حسینی علیه السلام به انتظار نشسته است، که محراب عبادت منتقم خونش، در میان خاک و خاکستر، هم چنان دل شکسته است! و نه فقط آب در سرداب شاه علقمه گرد قبر ابوفضائل علیه السلام حیران و سرگردان است، که سرداب سامرا، در ماتم صاحب خانه، سر به دامان است.

ای شیعیان منتظر مهدی عجل الله تعالی فرجه !

اگر دست تقدیر، جسم‌هایمان را از حضور در کربلای حسینی علیه السلام دور داشته است و اگر هنوز پیمانه‌ی حکمت، قضای ظهور را لبالب نکرده است، اما سکوت ذلت آمیز، در مرام تشیع جای ندارد.

دست‌هایمان به درگاه خالق هستی بلند است و زبان خواهشمان به سوی موعود حق پرستی گشاده. چشم امید به آسمان داریم و گوش بر صلای ناگهان. که ندای اسرافیل، حیات ظلم و ستم را اماته کند و زندگی عدل و داد احیا گردد.

مهدیا ای داغ دیده روی داغ          خیز و گیر از تربت مادر سراغ

خیز و خاک از قبر بابا پاک کن          خاک، پاک از دشمن سفاک کن

جای دارد گر بمیرم زین الم          شد خرابه صحن و سرداب و حرم

نوشته شده توسط دوستي گرامي و استادي عزيز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 0:0  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

بسم الله و بذكر حجة الله

سلام علي آل ياسين. السلام عليك يا داعي الله و ربّانيّ آياته

آقاجون!

جمعه‌اي ديگر از راه رسيد و چشمان ناقابل ما همچنان خيره مانده است تا جمال زيبايتان را ببينند.

پس، اي مولاي من!

چه وقت پرده‌هاي غيبت كنار خواهند رفت و قامت رعناي شما نمايان خواهد شد؟

لحظه به لحظه در كوچه پس كوچه‌هاي سرد انتظار، به دنبال شما مي‌گرديم تا شايد نشاني از شما بيابيم.

مهربانا!

از ابتداي هفته منتظر حلول آدينه هستيم و از آغازين دقايق آن، اشتياقمان براي ديدن جمال نوراني‌تان وصف ناشدني است. چرا كه شنيده‌ايم روز موعود، جمعه خواهد بود. شايد به همين خاطر جمعه به شما نسبت داده شده است. و از همين رو است كه آثار و بركات اعمال در روز آدينه بيش از ديگر ايام است.

چقدر سخت است انتظار، و چه كشنده است منتظر بودن. ولي مولاي من! انتظار ما كجا و منتظر بودن شما كجا؟

يا صاحب‌الزمان!

منتظر واقعي، خود شما هستيد كه خاطر مباركتان از اعمال شيعانتان كه دم از شيعه بودن خود مي‌زنند، بسيار آذرده و نگران است.

اي يوسف زيباي فاطمه!

كي مي‌شود كه اين انتظار به سر آيد و آن روز موعود فرا رسد؟ روزي كه تحقق آن تخلف ناپذير است. چرا كه خداوند بلند مرتبه جل جلاله فرموده است: اگر تنها يك روز از عمر دنيا باقي مانده باشد، آن روز را آنقدر طولاني خواهد نمود تا امر ظهور شما محقق شود و جهان را از اين همه ظلم و بي‌عدالتي رهايي بخشيد.

همچنان منتظر خواهيم ماند و باز هم منتظر خواهيم ماند و ...

مولاي من!

مي‌دانم كه دوران غيبت، دوران بسيار سختي است؛ و انسانها در معرض ابتلا به انواع آزمايش‌هاي الهي،

پس عاجزانه و ملتمسانه، دست نياز به سوي شما دراز مي‌كنيم تا از گرداب هلاكت، رهاييمان بخشيد.

دست ما را بگيريد و از اين ورطه‌ي هولناك، به سرمنزل مقصود رهنمون باشيد.

يا بقية الله!

شما را به حق جد بزرگوارتان حضرت اباعبدالله الحسين عليه‌السلام و به حق مادر گراميتان حضرت زهراي مرضيه عليها السلام سوگند مي‌دهيم، دست ما را بگيريد و از هلاكت برهانيد.

اي يوسف زهرا!

همانطور كه صبح‌هاي جمعه فرح‌بخش است و مسرت‌بار، عصرهاي جمعه چقدر غم انگيز و كشنده است. چرا كه انتظار، همچنان باقي مانده است و ما به آرزويمان نرسيده‌ايم.

انشاء الله امروز روز ظهور باشد و عصر جمعه‌اي زيباتر از صبحِ آن داشته باشيم. انشاء الله

 

                                            اللهم عجل فرج وليك. آمين آمين آمين

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 0:20  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

با سلام به همه دوستداران و عاشقان اباعبدالله الحسین علیه السلام

در این ایام عزیز و با برکت بیزاری و نفرت خود را نسبت به قاتلان و دشمنان امام حسین علیه السلام ابراز می‌کنیم و از حضرتش درخواست می‌کنیم ما را در زمره‌ی دوستداران اهل بیت علیهم السلام و دشمن مخالفان و دشمنان ایشان قرار دهند و مختصر عزاداری ما را بپذیرند و توفیق خدمت به اهل بیت پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین را بیش از پیش روزی ما گرداند. انشاء الله

پس بیایید همیشه این فراز از زیارت شریف عاشورا ورد زبانمان باشد:

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذالک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا ... اللهم خص انت اول ظالم باللعن منی و ابدابه اولا ثم الثانی والثالث و الرابع اللهم العن یزید خامسا و العن عبیدالله بن زیاد و ابن مرجانه و عمر ابن سعد و شمرا و آل ابی سفیان و آل زیاد و آل مروان الی یوم القیامه

آمین

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 13:21  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

يا صاحب الزمان

سال‌هاست که در انتظار دیدن جمالت، چشم انتظاریم. به هر گلی که می‌رسیم، بوی تو را در آن جست و جو می‌کنیم. در کوچه پس کوچه‌های عشق به دنبال معشوق می‌گردیم تا شاید نشانی از تو بیابیم و بتوانیم گرمای وجودت را با تمام وجودمان حس کنیم. چه زیباست لحظه‌ی وصال!

 یا صاحب الزمان عجّل‌الله‌تعالی‌فرجک‌الشریف!

 قلبم آکنده از عشق به شماست، ولی اعمالم، چیز دیگری می‌گویند. شنیده‌ام که اندرون قلب مرا می‌بینی و گرچه اعمالم باعث آزردگی خاطر شماست ولی عشق به وصال وجود نازنینت، مرا به زندگی و آینده امیدوار می‌کند.
            در آن نفـس کـه بمـیرم در آرزوی تو باشم    بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
قلم ناتوان است از حس و نگارش عشقی که خودم هم نمی‌توانم آن را بیان کنم.

مولای من!

 آن زمان که در جست و جوی شما آواره‌ی کوی و برزن هستم تا نشانی از تو بیابم، وقتی به در خیمه می‌رسم، متوجّه می‌شوم که من نیز مانند آن مرد صابونی، غرق در پستی‌هایی هستم که مانع رسیدن به وصال محبوب است.
هنگامی که به درون خود و به فطرت اولیه‌ی خویش که خداوند در نهاد همه گذاشته مراجعه می‌کنم، با چشم دل آثار و برکات شما را به خوبی می‌بینم و بارقه‌های امید در وجودم شعله‌ور می‌شود.
    بهشـت عـدن اگر خـواهی بیا با ما به میخانه            که از روی خمت سوزی به حوض کوثر اندازیم
آری، جهت رسیدن به کمال عظمای الهی باید به در خانه رفت. باید خانه را پیدا کرد و در مسیر رسیدن، از سختی‌ها و نا ملایمات نترسید.
    در بیابان گـر به شـوق کعبه خواهی زد قـدم            سـرزنش‌ها گـر کـند خـار مـغـیلان غـم مخـور

يا مولاي!

در پایا ن عذر این حقیر را از نارسا بودن و ادا نکردن حقّ مطلب، پذیرا باشید.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 0:53  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

يا صاحب الزمان

عمرى است كه اشك هايم را در كوره حسرت ها انباشته‏ام و انتظار جمعه‏اى را مى‏كشم كه جويبار ظهورت از پشت‏ كوه‏هاى غيبت‏ سرازير شود، تا آن كوره و آن حسرت ها را به آن دريا بريزم و سبكبار تن خسته‏ام را در زلال آن بشويم.

آخر اي منتقم خون خدا! كي از افق غيب بيرون مي آيي و انتقام خون به ناحق ريخته سالار شهيدان را خواهي گرفت. چقدر صبر! چقدر انتظار! آقاجون شما را به خدا قسم ميدم نيم نگاهي به اين محب بيچاره  بيانداز.

آقا جون!

به  خوبا  سر   مي زني   مگه   بدا   دل   ندارن       يه سر هم به من بزن اي خوب خوبا آقاجون

به جون حسيني كه هر دوتامون دوستش داريم       واسه ديدنت نمي‌شناسم سر از پا آقاجون

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 2:20  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

السلام عليك يا اباعبدالله

يا اباعبدالله! يك جمعه ديگه هم گذشت و جمال دلرباي يوسف زهرا و منتقم خون شما رو نديديم.

يا ابا عبدالله تو روايات داريم كه هر كس خدا رو به شما قسم بده حاجتش روا ميشه. پس ملتمسانه و عاجزانه خدا  رو بحق شما قسم مي ديم كه به خاطر شما بقيه غيبت رو بر ما ببخشند و به منتقم خون خدا يوسف زيباي فاطمه اذن ظهور را عنايت فرمايد. انشاء الله

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 1:20  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

آقاجون! یا صاحب الزمان! در این ایام عزاداری امام حسین علیه السلام که هر کس هر حاجتی داره می‌تونه خدا رو به امام حسین علیه السلام سوگند بده و حاجتش رو بگیره ما هم یه حاجت داریم و اون دیدن جمال عالم آرای شما در عصر ظهوره. پس آقاجون! خدا رو به حق امام حسین قسم می دیم و یکصدا با هم می‌گیم:

اللهم عجل فرج ولیک

ای پری رو زچه رو روي نشانم ندهي               مويي از طره گيسوي نشانم ندهي
دلم از هجر رخت سوخت خدا را زچه رو         جلوه اي زان رخ دلجوي نشانم ندهي
شد كمان قامت من همچو خم ابرويت              خمي از طاق دو ابروي نشانم ندهي
تشنه جرعه اي از جام وصالم اي دوست           قطره اي زان مي مينوي نشانم ندهي
مانده ام در ره پرپيچ و خم كوي وصال             يك نشان از سر آن كوي نشانم ندهي
راه بسيار بود سوي تو اي دوست ولي              زچه يك سوي بآن سوي نشانم ندهي

برای دیدن اشعار می توانید به اینجا مراجعه فرمایید

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 10:44  توسط مجيد (مدیر وب)  | 

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

اشرف اعمال امتی انتظار الفرج . برترین و شریف ترین اعمال امت من انتظار فرج است.

همان طور که می دانید انتظار فرج یکی از وظایف شیعه در دوران غیبت است. دورانی که صاجب و مولای ما پرده نشین بوده و چشم ناقابل ما به دلیل کارهای خودمان قادر و قابل زیارت نمودن ایشان نیست. پس بیایید در این ایام محرم که بسیار نزد خداوند جلیل القدر است بخصوص در شب و روز عاشورا همگی دست به دعا برداریم و با هم ندبه کنیم:

اللهم عجل فرج ولیک

آمین

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 23:32  توسط مجيد (مدیر وب)  |